#اس_ام_اس_پارت_77


تا آخر کلاس یه نفس نوشتیم و من متوجه شدم معادلاتم کاملا اشتباه بوده و این استاد یکی از سخت گیر ترین استاداس!

کلاس با خسته نباشید گفتن استاد مرادیان تموم شد! از جام بلند شدم که از کلاس برم بیرون که بازم چشم تو چشم شروین شدم!

دوتا پسر هم باهاش بودن! یه اس ام اس اومد برام! بازش کردم! خودش بود!

اون: سلام کجایی؟

من: دانشگاه! میشه بهم بگی آخرش هنر یا ریاضی؟

اون: (شکلک: دی) نمی گم!

از حرص گوشیو تو دستم فشار دادم! کرماش باز فعال شدن!

تموم حرصمو سر صفحه ی گوشی خالی کردم!

من: تو غلط میکنی! بی شعور عوضی! زودباش بگو ببینم! این یه دستوره!

اون: نمی گم! نمی گم! نمی گم! (شکلک زبون)

حرصی تر شدم از دستش!

براش نوشتم: تو چراهی دلت میخواد منو حرص بدی؟

همون لحظه صدای خنده ی شروین رو که نزدیکم بود شنیدم که آتشی بر روی آتشم افزود! چه ادبی حرف میزنم!

نوشتم: اصن تو غلط می کنی نگی! (شکلک عصبانی 7تا) اگه نگی تا خود صبح بهت زنگ می زنم تا جایی که مجبور بشی یا جواب بدی و همه ی جریان تا دو سال دیگه نقش بر آب بشه یا بگی!

اون: نمی گم! (خونسرد)

حرصی با صدای بلند گفتم: اَه! بی شعور!

شروع کردم به زنگ زدن! فقط زنگ می زدم! با دخترا رفتیم سمت کافه ی دانشگاه! روی سه تا میز کنار هم نشستیم! میز آخر رو هم که فقط من و ساغر نشستیم! وقتی با هم اومدیم تو هرکی تو کافه بود چشماش گرد شد! فکر کنم تا حالا جمعیت به این زیادی ندیدن!

داشتم با ساغر حرف میزدم که دیدم این بوزینه با دوستاش اومد تو! اَه چه قدر من امروز اینو میبینم!

یه چشم غره بهش رفتم که با یه پوزخند مواجه شد! یه میز نزدیک ما نشستن! ساغر بهشون دید داشت اونا هم به ما دید داشتن اما من نه!

بی خیال به من چه! کماکان زنگ میزدم!

این وسط صدای یا گوشی شروین یا دوستش نمیدونم کدومشون ولی رو اعصاب بود! خوب یا جواب بده یا قطع کن یا بزار رو سایلنت! چرا مردم آزاری میکنی؟

ساغر فکر منو به زبون آورد: این پسره دیوونه ست چرا گوشیشو نمیزاره رو سایلنت؟

romangram.com | @romangram_com