#اس_ام_اس_پارت_76


من: آره دیگه! پس چرا اومدیم بیمارستان؟

روژی پوفی کرد و گفت: هی مونده منو مریض کنه! آخه قرص xدیگه از کجا اومد! خدا بگم شروینو چی کار کنه!

چشمام گرد شد! روژینا طفلی! اخمام رفت توهم! البته طفلی نه ، غلط کرده در واقع! عقلش میرسید قرص xنمیخورد! والا! رفته قرص ایکس خورده بعد برای من من غصه اش هم میخوره! بی شعور نفهم! عقلش می رسید نمیخورد! دیگه چرا به پسر مردم فحش میده! زحتی یه ذره در مورد من فکر نکرده که شاید نگرانش بشم! اصن جواب خانواده اشو چی بدم؟ اون موقع چه خاکی رو سَرم بریزم؟ مثلاً رُس خوبه؟ یا شاید گیاخاک بهتر باشه؟ اصن ماسه ای خوبه! آره همون خوبه ولی سیمان هم بد نیست! خله چل! آخه سیمان خاکه؟ نه راست میگی راست میگی سیمان نمیشه!

با روژینا پیدا شدیم! نگرانش بودم حالش خوب نبود! دستشو انداختم دور گردنم! نمیدونم حرصی شد یا به خاطر قرصه بود چون دستشو کشید و به جاش دست منو انداخت دور گردنش...! اشکال نداره مغزش الان اختلال داره... رفتیم سمت پذیرش! قبل این که روژینا حرفی بزنه به خانومه گفتم: خانوم سلام! متاسفانه این دوست من بهش قرص ایکس دادن خودش ندونسته تو رستوران خورده! حالش خوب نیست!

روژینا عصبی شد و اومد یه چیزی بگه که خانومه گفت: باشه ولی من دارم بهتون اطمینان میکنم و باور میکنم خودش از قصد نخورده!

بعد هم دست روژینا و گرفتم و دنبالش رفتم! روژینا هی خانوم خانوم میکرد ولی زنه جوابشو نمیداد چون میدونست داره هذیون میگه!

تا لحظه آخر جیغ و داد میکرد! و زنه هم یه آمپول بیهوشی بهش زد و رفت و گفت تا دو ساعت دیگه خوب میشه!

دراز کشیدم رو تخت مهمان! گوشی روژی زنگ خورد! بلند شدم و از تو جیبش در آوردم و جواب دادم!

من: سلام منیژه جونم!

- منیژه دیگه کدوم خریه! من ساغرم!

من: مسخره بازی در نیار الان الناز! روژی قرص x خورده!

صدای الناز اومد که خطاب به کساییه که پشت گوشی بودن میگفت: یا خدا! بچه ها گوشی روژی دستشه! حالشم خوب نیس یه بار بهم میگه منیژه یه بار الناز!

من: خوب دروغ میگم! باور نداری بیا خودت ببین آذین! آمپول بیهوشی بهش زدن! الانم خوابیده!

- یا خدا! بچه ها پاشید بریم بیمارستان...





مهر ماه:

امروز روز اول دانشگاست! تا قبل این ماشین دوم آروین یعنی بی ام و ش دستم بود و بابا میخواست برای کادوی قبولی کنکورم یه آذرا بخره! ولی نزاشتم , دوست داشتم بعدا با پول خودم بخرمش و واسه همین برای کادو فقط ازش یه 206 خواستم! یه 206آلبالویی! جالب اینه که هر 12 نفرمون 206 خریدیم! هر کدوم یه رنگ! سوار ماشین خوشگلم شدم و دِ برو که رفتیم! گازشو گرفتم! ! جلوی در دانشگاه که رسیدم نزدیک بود از خنده غش کنم!

به ترتیب: 206 صورتی-206سورمه ای-206بادمجونی-206سفید-206مشکی-206نقره ای-206سبز یشمی-206آبی آسمونی-206سرخابی-206نک مدادی-206 طلایی و خودم که آخرنفر پارک کردم و شد 12 تا 206!

از ماشین که پیاده شدم چندتا پسر رو دیدم که بُهت زده به جلوی دانشگاه زُل زده بودن! یه خنده ی مخفیانه و ریز کردم و رفتم تو دانشگاه! رفتم سمت کلاسم! همین که از در رفتم تو چشمم افتاد به اون شروین بوزینه! ردیف سوم نشسته بود! بی شعور!

دخترا هم اینورتر ردیف سوم نشسته بودن! کنار شنیا نشستم! با بچه ها حرف زدیم تا این که استاد اومد! خانوم هانا مرادیان! از همون اول حدس زدم که استاد خوبی باشه چون با لبخند وارد شد و با لبخند حرف میزد! کلاس رو شروع کرد!

یا خدا غلط کردم که سینما خوندم! اصن من کنکور ندادم!

romangram.com | @romangram_com