#اس_ام_اس_پارت_75
روژینا یه نگاه ه من انداخت و پیاده شد و با گوشیش حرف زد!
همینطور داشتم میرقصیدم که یه ماشین جلومون نگه داشت؟ پلیس بود؟
نه بابا جوگیری ها آتنا! این که ماشین شروینه! وای شروین گوگولی! عزیزم! چه نازه!
ملیسا و شروین و مهراد و یه پسر دیگه از ماشین پیاده شدن!
این پسره کی بود دیگه؟ ! چه قیافه ش جدی بود! بیخی رقصو بچسب! راستی بقیه ی بچه های اکیپ ملیسا اینا کوشن؟ تو ماشین که نیستن شاید رو سقفش باشن... نه اونجا نیستن پس صد در صد تو صندوق عقبن... پسره اومد سمتم... در ماشینو باز کرد،نگاش کردم... لامصب چه جیگریه! بهش میخوره چندسالش باشه...؟ شاید28,29... نمیدونم...
توی چشمام نگا کرد و نبضمو گرفت... بعد برگشت طرف روژینا و گفت: مثل این که یه چیزی به خوردش دادن! چون مشروب که نخورده... ممکنه تو رستوران از قصد تو غذاش x ریخته باشن... این فقط میتونه از اثراتِ روان گردان باشه...
یه دفعه شروین زد زیر خنده... وای چه دختر کُش میخنده... عخش خودمه... برم بهش بگم؟
ملیسا با اخم برگشت طرف ملیسا و گفت: تو چیزی میدونی شروین؟
شروین شونه هاشو بالا انداخت...
ملیسا: پس کار تو بوده! بریم خونه من باهات کار دارم...
یه دفعه فهمیدم چی گفتن! قرصx! ?! ? بابا بی خیال...چه جوگیریدا!
روژینا سوار ماشین شد! یه نگاه به من کرد و پوفی کرد!
بعد یه مدت که من همچنان به رقصم ادامه میدادم،روژینا جلوی یه بیمارستان نگه داشت!
اخمام رفت تو هم! مگه روژینا چشه! دست از رقص برداشتم... چرا به من نگفته؟ برگشتم سمتش!
من: روژی؟
روژی بی حوصله گفت: هان؟
من: هان و کوفت! بگو جانم!
روژی: جانم؟
دوباره اخمام رفت تو هم!
من: میگم تو چِته؟
ابروهاش پرید بالا!
روژی: جا ا ا ا ان؟ من چِمه؟
romangram.com | @romangram_com