#اس_ام_اس_پارت_74
بعد یه مدت کوتاه به دستگاه فشار دستم نگاه کرد و زیر لب یه چیزی گفت! وای چه لباش خوشگله! دستگاه رو انداخت تو کیفش!
ژینا برگشت طرف بچه ها و گفت: تب نداره،فقط فشارش پایینه! ۸رو ۵ِ! البته این برای آتنا عادیه! همیشه فشارش همین بوده! هیچیش به آدمیزاد نرفته و بعد وسایل رو انداخت تو کیفش!
پارسا با چشمای گرد گفت: ژینا تو اینا رو از کجا آوردی؟
ژینا: چی رو؟
پارسا: چوب بستنی و دستگاه فشار و... چراغ قوه!
ژینا بی خیال گفت: چراغ قوه که مال گوشیم بود! و صبحم هم بستنی خوردم که درست نبود آشغال رو بندازم تو خیابون واسه همین گذاشتم تو کیفم!
همین که همینو گفت دویدم کنار جوب و عُق زدن و تُف کردن...
ژینا با چشمای گرد گفت: هوی چته؟ چرا عُق میزنی؟
من: چوب بستنی دهنیتو انداختی تو دهنم بعد میگی چمه؟
ژینا: خوب حالا سوسول! ... آره ... می گفتم! دستگاه فشار هم که ظهر رفته بودم پیش مامان بزرگم دستگاه فشارش خراب شده بود!
بچه ها به زور سوار ماشین روژینا کردنم و فقط من و روژینا بودیم میخواستیم شب رو دخترا خودمون خونه ی آروین بمونیم! کلیدشو برای یه شب بهمون داده بود! دلم میخواست سرمو از پنجره ی ماشین بیرون بیارم و جیغ بزنم! هان؟
برگشت نگای روژینا کردم! عوضی چه خوشگله! کثافت! من چه هیز شدم امشب!
من: روژی؟
روژی: جانم؟ حالت خوبه؟
گیج نگاش کردم و گفتم: آره خوب ولی چرا دلم میخواد جیغ بزنم؟
چشمای روژینا گرد شد و گفت: حالت خوب نیست آتنا!
اخم کردم! من خوبم! فقط زیادی احساس سبکی میکردم! احساس میکردم یه پَرَم!
من: من خوبم! فقط الان دوست دارم جیغ برنم! ببینم این ماشین خودته؟ این ماشین منه! سوییچم رو از کجا برداشتی؟
چشمای روژینا بیشتر گرد شد و گفت: حالت خیلی بده دختر!
خنده ام گرفت و گفتم: حالم بده! احوالم بده! زایه شدم با اون یکی دیدمت آواره شدم! خیلی بده! آره حالم بده!
شروع کردم به تکون دادن خودم و رقصیدن و بشکن زدن!
روژینا یه گوشه نگه داشت! برام مهم نبود! به رقصم ادامه دادم! اینجا اتوبانه؟ نه نیست؟ اصن به من چه؟ رقصو بچسب! دست بردم و انداختم یه آهنگ TM bax!
romangram.com | @romangram_com