#اس_ام_اس_پارت_79


شوکه شده بودم! نمیفهمیدم چرا میخواد چنین کاری رو با پیام بکنم؟ چرا باید تموم میکرد! مگه اون کی بود؟ پیام چه ربطی به اون داشت؟ اولش فکر میکردم حتما پیام میخواد اذیتم کنه یا یه شوخی بوده! ولی وقتی چندبار بهم گوشزد کرد فهمیدم موضوع جدیه! نمیدونم چرا از یه اس ام اس از یه ناشناس ترسیده بودم! مجبور بودم همه چیزو با پیام تموم کنم چون اون منو تهدید کرده بود که حتما پیامو میکشه! همه چیزو با پیام تموم کردم ولی... ولی...

قطره های اشک از روی گونه های ساغر سُر میخوردن پایین! صورتش از اشک خیس بود! انگار از یه شیراشک داره اشک پایین میاد! حدس میزدم! ساغر و پیام فرق داشتن! پیام با بقیه ی دوست پسرا ی ساغر فرق داشت! هیچکدوم اهل دوست پسر داشتن زیاد نبودیم! اما... ساغر یکی دوتا داشت و بعد ولشون کرد و بی خیال شد... با پیام از طریق یکی از دوستای داداشش آشنا شد! پیام4،3 سالی خارج بوده و برگشته بود ایران! اول فقط دوستای اجتماعی بودن اما بعد...

دست ساغر رو گرفتم و گفتم: ولی ساغر تو پیام رو دوست داشتی! پیامم تو رو دوست داشت!

آروم طوری که کسی نفهمه هق هق میکرد!

ساغر: آتنا من دوسش داشتم! خیلی خیلی دوسش داشتم اما مجبور بودم! وقتی بهش گفتم همه چی تمومه دیوونه شد! داغون شد! فقط می پرسید چرا؟ تو منو دوست نداری و من در جوابش مبگفتم خیلی دوست دارم اما مجبورم! نمی تونستم دلیلمو بگم! نباید دلیلمو میگفتم!

زنگ می زد... اس ام اس میفرستاد... ولی...

ساغر بغلم کرد و سرشو گذاشت رو شونه ام و آروم هق هق کرد!

ساغر: آتنا من این 6ماهو فقط گریه کردم... یه چشمم خون بود و یه چشمم اشک...! آتی من دوسش داشتم!

باید به ساغر کمک میکردم! یه فکری تو ذهنم جرقه زد!

سر ساغرو از روی شونه هام بلند کردم و زل زدم تو چشماش و گفتم: قربونت برم من! یه راهی هست که میتونم بهت کمک کنم!

ساغر بهت زده و در عین حال خوشحال گفت: چه راهی؟ چه راهی؟

خنده ی ریز کردم و گفتم: اول بلند شو برو دست و صورتتو بشور بعد!

ساغر هیجان زده و عجول بلند شد رفت سمت دستشویی!

سرمو تکیه دادم به پشتی صندلی کافی شاپ و زل زدم به بیرون و آروم چشمامو بستم! هنوزم خنده هاش جلوی چشمم بود! قطره اشک سمجی میخواست بیاد پایین اما این حقو نداشت! باید تا ابد سرجاش میموند تا خشک میشد!

شروع کردم به خوندم یکی از شاعرام!

آسمان آبی چیزی جزسیاهی نیست!

نگاه غمگین قو همان تنهایی ست

دریا ی خروشان بی ترانه تر بی بهانه تر از همیشه می زیست

فروغ قلب ها سال هاست خاموش است...

سهراب شعرها سال هاست بی صداست...

ترانه ی دریا

طلوع آفتاب

romangram.com | @romangram_com