#اس_ام_اس_پارت_72
آروین بی توجه به حرفم دستمو کشید و منو با صفحه ی لپ تاپم رو به رو کرد...
نه... این منم... این اسم منه... آتنا کیان...
جیـغ!
شدم رتبه ی 90 تجربی و رتبه ی 100 هنر... وای خدا! دلم گریه میخواست ولی این کارا به من نیومده... تموم دخترا گریه میکردن... آخه هممون بین رتبه های 80 تا 100 تجربی و 90 تا 115 هنر بودیم...
بی هوا آروین و بغل کردم و لپشو بوسیدم...
من: عاشقتم داداشی... به خدا اگه داداشم نبودی همین الان به زورم شده زنت میشدم به خاطر این خبر خوبی که بهم دادی...
یهو همه ساکت شدن و منو نگاه کردن و پقی زدن زیر خنده...
من: خوب چیه چی گفتم مثلاً؟
نگاهم افتاد به شروین , معلوم بود تعجب کرده... سنگینی نگاه منو که رو خودش احساس کرد سرشو بلند کرد و نگاهم کرد و لبخند شیطنت باری زد و سرشو از روی تاسف تکون داد...خوب چیه به خدا اگه داداشم نبود زنش میشدم...
شروین بوزینه شده بود رتبه ی 50ریلضی و رتبه ی 53 هنر....عوضی از هممون بهتر بود...
یه تشکر بهش بدهکار بودم...به شروین...ولی عمراً بگم...یعنی...نه...بگم؟ ....نمیگ ...نه میگم عیبه! ...نچ نمیگم! من همینم تظاهر نمیکنم...نمیگم!
شام رو من همه رو دعوت کردم ولی بچه ها گفتن بخوایم دونه دونه دعوت کنیم بیرون خودش ۱۳روز طول میکشه...! واسه همین پول ام رو بین ۱۳نفر تقسیم کردیم یعنی دوازده نفر خودمون و شروین!
ساعت حدودای ده شب بود که از رستوران اومدیم بیرون...
آروین: پایه اید یه سر بریم تا بام؟
من: فرقی نداره...
احساس میکنم حالم خوب نیست...آروین نگاه مشکوکی بهم انداخت! خوب حق داشت! برای چی حق داشت؟ من چه میدونم...
من: هان چیه چرا مشکوک نگاه میکنی؟
آروین چشماش بیشتر گرد شد و گفت: تو تا اسم بام بیاد نه نمیاری...حالا چه طور برات فرقی نمیکنه...؟
هان؟ من بام نه نمیارم؟
12جفت چشم داشتن مشکوک نگام میکردن...که شامل: آروین-ژینا-شنیا-الناز-موژان-ویرا-کیانا-آذین-روژینا-ساغر-تینا-درسا...
آذین اومد جلوم وایستاد...پشت چشمشو نازک کرد و با دستش چونه امو گرفت و صورتمو بالا پایین کرد و تو چشمام نگاه کرد و بعد دستشو به حالت متفکر گذاشت زیر چونه اش...و زل زل منو نگاه کرد...
موژان اومد کنار آذین وایستاد و دقیقا تموم حرکتای آذینو تکرار کرد...و بعد همدیگرو نگاه کردن و شونه هاشونو بالا انداختن...
romangram.com | @romangram_com