#اس_ام_اس_پارت_68

یهو آروین زد زیر خنده! بی شعور به چی میخندی! مگه چی گفتم؟ خودم رو انداختم رو تخت نرم و سردم!

وای خدایا ممنون که خواب رو آفریدی!

امروز ۱۵خرداده! آخرین امتحانم رو دادم! ورقه رو دادم دست خانوم نادرزاد و گفتم: خدافظ خانوم نادرزاد! میخواید حلالمون نکنید ولی انظباتامون رو خوب بزارید!

خانوم نادرزاد خندید و گفت: برو دختر برو! رفتی دانشگاه نری پشت سرت هم نگاه نکنیا! سر بزنی بهمون! نه فقط تو بلکه همه تون! دلم برای شلوغیاتون تنگ میشه اونوقت کی عصبیمون کنه!

خندیدم و گفتم: نگران نباشید از همین الان با بچه ها تصمیم گرفتیم جانشینامون کی باشن!

خندید و اَزَش خدافظی کردم و از در سالن اومدم بیرون و رفتم سمت بچه ها!

تینا: چی کار کردی حسابان کوفتیو؟

انگشت شصتمو به نشونه ی لایک گرفتم سمتش و چشمک زدم!

تینا: نه خوشم اومد!

روژینا: شنیا هنوز نداده؟

من: نه نداده! سوال آخرو مطمئن نبود بهش گفتم یعنی بهش رسوندم گفت چک میکنه بعد میاد بیرون!

روژینا: اوکی پس!

موژان: دخترا کی دیپلممون رو میدن؟

ساغر: 19خرداد! 23م هم کنکور داریم!

من: وای توروخدا یادم ننداز! 26م هم کنکور هنر رو داریم! دخترا ریدیم توش از همین الان بگم!

کیانا: من اومدم!

برگشتیم سمت کیانا! معلوم بود خوب داده!

موژان: چی کار کردی؟

کیانا: توپِ توپ!

درسا: ویرا کجاست؟

کیانا: با شنیا دادن ورقه هاشونو الان میان! اوناهاشون اومدن!

یه کم دیگه با بچه ها ور زدیم و بعدش رفتیم سمت ماشینامون! آخیش گواهینامه دارم دیگه اینقدر نمیترسم که نکنه پلیس گیر بده بِهِم! از شمال که برگشتیم سریع رفتم سراغ گواهینامه مم! یعنی رانندگی بلد بودم ولی گواهینامه نداشتم! گازشو گرفتیم و دِ برو که رفتیم! رفتیم شهربازی! اون جا با ملیسا قرار داشتیم! با کل اکیپشون صمیمی بودم جز اون شروین بوزینه! البته همون شرک بهتره! خ خ خ خ خ!


romangram.com | @romangram_com