#اس_ام_اس_پارت_65

ویرا: آره و این چیو درباره ی ما توضیح میده؟

ملیسا گیج سرشو تکون داد یعنی نفهمیدم! ولی ماهان که منظورمونو گرفته بود با بُهت گفت: نـــه؟ یعنی شما اینقدر پشت هم وای می ایستید که همتون به خاطر دعوای شروین با آتنا با شروین مشکل دارید؟

شرک جون حرصی شده بود چون حالا فهمیده بود چرا هر 12 نفرمون بهش سلام نمیکنیم!

دوباره بطری رو چرخوندن! هانیه و میلاد! پسرخاله دخترخاله افتاده بودن به هم!

میلاد: جرأت یا حقیقت هانی؟

هانیه: اهل عمل نیستم!

میلاد: باشه پس بگو اون جفت کفش پاشنه بلند قرمزه که بنتون بود 400 تومن قیمتش بود رو کی واست خریده بود؟

هانیه: کچلم کردی میلاد! بابا یکی از دوست پسرام خریده بودش!

میلا: میدونستم! بعد با یه تای ابروی بالا رفته گفت: حالا کدومشون؟

هانیه چشم غره ای رفت و گفت: کیان!

میلاد: جدا؟

هانیه: نه شوخی دارم باهات!

میلاد خبیث خندید و گفت: اونو که داری!

هممون خندیدیم چون واقعا همه به جز من و شروین با هم شوخی داشتیم!

بطری رو چرخوندن افتاد به من و شروین!

جــان؟

یا خدا خودت بهم رحم کن! منو انداختی به این هرکول!

یا خدا خودمو میسپرمت دستت! خدا جون قربونت برم عزیز دلم تو دیگه مواظبمی نه؟

فقط میخواستم به خودم روحیه بدم اتفاقی نمیفته! خدایا خل شدم رفت! صدای درون: خل بودی! خل تر شدی!

این باز پرید وسط! چندبار بهت بگم دختره ی ورپریده نپر وسط!

صدای درون: هی هی داری به خودت فحش میدی!

پووفی تو دلم کردم! دلم میخواست موهامو از دو طرف بگیرم بکشم! اصلا تو شرایط خوبی نبودم! به هیچ وجه! میگم این اطراف تیمارستان نیست من ثبت نام کنم؟ والا خوب عیبش چیه میری اونجا چندتا دیوونه میبینی دلت شاد میشه که تو هیچی کم نداری اونام مثل تو هستن!


romangram.com | @romangram_com