#اس_ام_اس_پارت_64

خندیدم!

آذین: جرأت یا حقیقت؟

شنیا: برای اولین بار میخوام حقیقتو انتخاب کنم!

اکیپ ما 12 نفر همگی گفتیم: جداً؟

شنیا سرشو به نشونه ی تایید تکون داد! آخه شنیا هیچوقت حقیقت رو انتخاب نمیکرد!

آذین شونه اشو بالا انداخت و گفت: خوب تو از کدوم از ما بیشتر از همه متنفری؟

چشمای شنی گرد شد و گفت: آذیـــــن!

آذین با لبخند خبیثش شونه هاشو بالا انداخت!

شنیا یه چشم غره به آذین رفت که باعث شد هممون بخندیم!

شنیا: کوفت! رو آب بخندید!

ولی ما هنوز میخندیدیم! ساکت که شدیم شنیا گفت: واقعا بگم؟

همه کنجکاو سرمون رو به نشونه ی آره تکون دادیم!

شنیا: باشه خودتون خواستین!

بعدش چشماشو بست و نفس عمیقی کشید و ما کنجکاو تموم حرکتاشو زیر نظر داشتیم!

شنیا: شروین!

ما خودمون دخترا مطمئن بودیم اینو میگه! چون همه الان بر علیه شروین عمل میکردیم! ولی اونا یعنی اکیپ ملیسا اینا همشون دهنشون باز مونده بود! حتی خود شروین متعجب شنیا رو نگاه میکرد!

میلاد سریع تر به خودش اومد و گفت: اونوقت چرا؟ قطعا اگه آتنا همچین جوابی میداد جای تعجب نداشت!

شنیا خبیث خندید و ما هممون یه لبخند شیطانی زدیم!

ملیسا که از قیافه های ما متعجب بود گفت: شما چتونه؟ یکی به ما بگه!

تینا: ملیسا تا حالا جمله ی یکی برای همه و همه برای یکی رو شنیدی؟

ملیسا گیج سرشو تکون داد و گفت: آره شنیدم منظورت همون جمله ی معروف سه تفنگداره که میگه:

One for all and all for one؟ منظورت همونه دیگه؟


romangram.com | @romangram_com