#اس_ام_اس_پارت_262


روژینا تلاش داشت جلومو بگیره اما نمیتونست! معلومه نمیتونست! جنون منو گرفته بود! من تو اوج جنون بودم!

جیغ میزدم! گریه میکردم!

نفس کم داشتم اما مهم نبود!

نه این قلبم نبود که فکر میکرد با شکستن این شیشه ها میشه درمانش کرد نه! این صدای مغزم بود!

من با قلب عاشق شروین نشدم! شروین جاش درست تو مرکز عشق تو مغزمه! من با عقلم با مغزم عاشق شروین شدم نه قلبم!

خم شدم و تکه های بزرگی که نشکسته بودن رو برداشتم و پرت کردم که یکی از شیشه ها درست توی شاه رگم فرو رفت!

لبخندی زدم! بیا خودکشی هم نکردم خدا خودش راضیه!

افتادم رو زمین!

روژی جیغ زد و دوید سمتم!

لبخند بی جونی زدم و گفتم: روژی ...!

اما اون بی توجه به من دوید سمتی که چند نفر با نگرانی ایستاده بودن و متوجه ی ما شده بودن!

دیگه مهم نبود! من تو آستانه ی مرگ بودم!

روژی جیغ زد: زنگ بزنید آمبولانس لعنتیا!

بلند تر داد زد: دِ لعنتیا داره میمیره! زنگ بزنید آمبولانس!

یکی به خودش اومد و زنگ زد اما مهم نبود ، آمبولانس دیر میکرد شک ندارم!

بدنم بی حس شده بود و خونی تو تنم نمونده بود!

آروم با یه لبخند آروم تر گفتم: روژی خره حلام کن! هرچند من آدم بشو نیستم فرشته م! بعد من دیگه کسی شبیه من به دنیا نمیاد!

روژینا نمیدونست به حرفام بخنده یا گریه کنه!

روژینا: کم گوه مفت بخور عوضی! حرف از مردنت نزن که تک تکمون میمیریم!

خندیدم و گفتم: رو...ژی... حقـ...قیت تلخه! ... خیلی تلخ! ... بعد ... ا...ز ... ایـ...ن ... که خا...کـم کردید بهش ...بگو ... به ... شر...وین... بگو ... خیلی ... دوسش داشتم!

داد زد: لعنتی حرف نزن! در مورد اون آشغال حرف نزن! انرژی ت میره حرف نزن!

لبخد کم جونی زدم و گفتم: روژی خره تا ابد دوست دارم! تو اون دنیا منتظرتم اما دیر بیا!

romangram.com | @romangram_com