#اس_ام_اس_پارت_260


میخواد بره ، پس نداره! پس دوسم نداره!

دیوونه شده بودم! به معنای واقعی دیوونه شده بودم!

بغض راه گلومو بسته بود و داشتم خفه میشدم! به هوا نیاز داشتم! به یه محیطی که هر جا رو نگاه کنم شروین نباشه!

پس پناه بردم به پله تا سریع لباس بپوشم و برم بیرون! پامو از این جهنم بیرون بزارم!

به پله ها نگاه کردم!

هر لحظه بهش نزدیک تر میشدم!

فقط یک قدم! فقط یک قدم مونده بود و اومدم که اون یه قدمو بردارم اما ...

یکی راهمو بست!

روژینا بود! روژینایی که دوستم بود و یار همیشگیم! روژینایی که اومده بود سد راهم بشه و نزاره فرار کنم! فرار کنم از واقعیت اما ...! نه انگار اومده بود نجاتم بده! از این جهنم نجاتم بده!

زل زد تو چشمام!

با دو تا دستش دو طرف شونه مو گرفت و گفت: آتی نشکن!

صداش تو سرم می پیجید!

آتی نشکن! آتی نشکن! نشــــــــکن!

ادامه داد: که اگه بشکنی نه تنها من بلکه همه مون میشکنیم!

همه مون میشکنیم! همه مون میشکنیم! نه تنها من بلکه ... همه مون میشکنیم! میشکنیم!

ادامه داد: نباشی لبخند معنا نداره! نباشی دلتنگی معنا نداره! اونقدر که تو این 3 ماهی که نبودی هیچکدوممون از ته دل نخندیدیم!

برای بار سوم صداش تو سرم پیچید!

نخندیدیم! ... هیچکدوممون از ته دل نخندیدیم ... نخندیدیم...

ادامه داد: وقتی برگشتی فهمیدیم بدون تو هیچی نیستیم! فهمیدیم ما بدون هم ناقصیم! الان شاید به نظر ناقص نباشیم ، اما الان هم ناقصیم! الانی که دیگه نه اثری از فرناز هست و نه دیگه ...

اناگرا دو دل بود بگه یا نه!

- و نه دیگه ... مینا هست! که رو مخت راه بره با وراجی هاش!

و انگار با این حرف روژینا پرده ها کنار رفتن! همه چیز واضح شد!

romangram.com | @romangram_com