#اس_ام_اس_پارت_258
اشکی هم ... چرا اشک بود! اما فقط خودم برای خودم!
پاییز را دوست دارم!
نه بخاطر برگ هایش ،
نه بخاطر رنگ هایش ،
نه بخاطر لبخند های تلخش،
نه بخاطر هیچ چیز دیگری...
فقط بخاطر این که آن روز ،
در آن پاییز تنهایی ،
در زیر آن باران بی مهابا
در آن کوچه ی تنگ و تاریک ،
تو آمدی!
با چتری آبی ،
همرنگ دو تیله ی چشمانت ،
با لبخندی جذاب ،
همرنگ نگاهت!
با قلبی از سنگ اما پر از مهر ،
با شعری که حال اگر بپرسی ،
نمی دانم از کیست!
آمدی ،
مانند آن باران ،
بی مهابا...
صدای قدم هایت که نزدیک ترمی شد ،
romangram.com | @romangram_com