#اس_ام_اس_پارت_255


زل زدم تو چشماش! خیلی خوب خودشونو به نمایش گذاشته بودن! و داشتن منو به حد مرگ میرسوندن!

اونقدر محوش شده بودم که نمیتونستم حرف بزنم یا حتی سلام کنم!

لبخند پر شیطنتی زد و گفت: سلام خوبی؟

دلم میخواست بگم تو خوب باش منم خوبم!

اما گفتم: ممنون! تو خوبی؟

مهربون نگام کرد و گفت: ممنون منم خوبم!

همون لحظه دستی پیچید دور بازوم و فقط دعا میکردم اون کسی نباشه که فکر میکنم اما با شنیدن صداش ... دنیا رو سرم خراب شد!

سلام دوستان! ممنون از فروغ جون که بهتون اطلاع داد نت ندارم! طی دو سه روز آینده رمانو تموم میکنم! در ضمن اگه کسی خواست رمانمو جایی تو نت حالا وبلاگ یا هرچیز دیگه ای قرار بده هیچ مشکلی نیست! میتونید بزارید! فعلا بریم سراغ پست!

****

اما با شنیدن صداش ... دنیا رو سرم خراب شد! نینا بو د!

نینا: سلام من نینا هستم!

و بعد از مکث کوتاهی با اون صدای جیغ جیغوش ادامه داد: معرفی نمیکنی شروین؟

به آتنا نگاه کردم! اخماش خیلی تو هم بود و خیره شده بود به دستای نینا که دور بازوی من حلقه شده بود!

سرشو بالا آورد و با اون چشمای ترسناکش پرسشی نگام کرد!

نینا ذاتا خوب بود ، دلش پاک بود اما در اثر تربیت مادرش اون هم بد شده بود وگرنه تا چند سال پیش دختر آرومی بود اما هنوز یه چیز خوب تو وجودش مونده بود و این بود که اگه از یه چیزی خوشش میومد بی ریا میگفت و نظرشو بیان میکرد!

قبل از این که حرفی بزنم نینا گفت: وای دختر تو چشمایی داری آدمو میترسونه!

آتنا با یه لحن که معلوم نبود خوبه یا بد مهربونه یا سرد گفت: ممنون نظر لطفتونه!

آروم گفتم: ایشون آتنا هستن!

فقط همین! نمیتونستم اون رو کسی جز عشقم خطاب کنم! واسه همین فقط اسمشو گفتم!

نینا: خوشبختم!

آتنا با اخم رو به من گفت: و ایشون؟

زل زدم تو چشماش و قبل از این که چیزی بگم نینا گفت: نامزد شروینم!

romangram.com | @romangram_com