#اس_ام_اس_پارت_250
بعد از چند ثانیه رک و راست به آقای کروزر گفتم: بنده لزومی نمیبینم به شما بگم خصومتم با آقای بازرگان چیه و به شما هم ربطی نداره پس لطفا رک و راست برید سرِ حرفتون!
آقای کروزر بدون هیچ تغییر حالتی در صورتش گفت: ایشون اصرار دارن که تموم تهیه کنندگی فیلم بعدی که قرار دادش رو برای کریسمس بستیم رو ایشون پرداخت کنن!
دستام تو هوا برای بار دوم خشک شدن اما این بار زودتر به خودم اومدم و خونسرد گفتم: در این حالت اگر قرار باشه ایشون تهیه کننده باشن بنده قرار داد رو فسخ میکنم و هر چقدر هم ضرر بهتون بخوره رو پرداخت میکنم ، لطفا همین رو به خودشون بگید!
- مطمئنی؟
به سمت صدا برگشتم و برای بار سوم بهم شوک وارد شد!
کیا ... کیا بود ... کیا اینجا بود ... اون عوضی بی خیال من نمیشد!
موهام اومدن توی صورتم ، دستشو جلو آورد تا کنارشون بزنه اما با انزجار سرمو کشیدم طرف دیگه!
اخماش تو هم رفت و تو هم لحظه دستی دور کمرم حلقه شد و بدنم داغ شد!
چطور میشد این دست مردونه ی جذاب رو نشناسم؟
چطور میشد این دستایی که قلبمو توی مشتشون دارن نشناسم؟
چطور میشد؟ چطور؟
سرمو بالا آورد و نگاهش کردم! خیره شدم به نیمرخ جذابش!
نیاز بود تا کیا رو از سر راهم بردارم ... پس تنها راهم این بود که نشون بدم چیزی بین من و شروینه ... چیزی که هست اما خودمون هنوز مطمئن نیستیم از هم ... اما باید به کیا جوری میفهموندم که انگار ما الان یه حالتی مثل نامزدیم ...
روی انگشتای پام خودمو بلند کردم و دم گوش شروین گفتم: میخوام یه فیلم بازی کنیم ... میتونی نقش اول یه پسر مجنون دل خسته رو بازی کنی یا نه؟
شروین:
رو انگشتای پاش با ناز بلند شد و دم گوشم گفت: میخوام یه فیلم بازی کنیم ... میتونی نقش اول یه پسر مجنون دل خسته رو بازی کنی یا نه؟
نفساش که پوستم میخورد ضربان قلبم رو بالا میبرد ...
فهمیدم منظورش چیه ... ازم میخواست نقش دوست پسر یا نامزدشو بازی کنم!
هه ... یه پسر مجنون دل خسته؟ من نیازی ندارم بازی کنم ، الانش هم یه مجنون دل خسته ام!
سرشو که پایین برد و صاف وایستاد خم شدم بوسه ای روی گونه ش گذاشتم و بعد دوباره صاف شدم!
romangram.com | @romangram_com