#اس_ام_اس_پارت_244
صدای یه نفر اومد که گفت: نزن ... جیغ نزن ...
این شد که با تمام وجودم جیغ زدم!
اماواقعا این جیغ بود؟
دوباره تلاش کردم جیغ بعدیم بلند تر از قبل باشه ...
صدای توهم اومد که گفت: میمیری ... جیغ نزن ... میمیری ... امیدی نیست ... میمیری ...
و چند لحظه بعد در باز شد و چراغ روشن اما آخرین لحظه من از هوش رفتم!
***
چشمامو باز کردم! ... دوبار پشت سر هم پلک زدم... دیدم که تار بود واضح شد!
یهو یه سری اومد بالا سرم و خم شد رو صورتم که باعث شد جیغ بنفشی بکشم و سریع بشینم و خودمو گوشه ی کاناپه مچاله کنم و دستامو سپر بدنم کنم!
یه کم که نفس نفس زدنم آروم گرفت فهمیدم شروین بوده!
داشت با لبخند شیطون و مرموزی نگام میکرد!
اخم کردم و حرصی گفتم: هوی ... چیهِ من اینقدر خنده داره که این طوری نگام میکنی؟
این حرفو که زدم باعث شد لبخندش تبدیل به قهقهه بشه!
مثل این که دلش برام غش رفت چون منو کشید توبغلش!
بدنم داغ شد ... و ضربان قلبم بالا رفت ... الان... الان شروین منو بغل کرد؟ ... دفعه های قبل که بغلم کرد از همدردی بود اما اینبار ...
شروین بگو تو هم دوسم داری!
بعد یهو منو از اون رویای شیرین بیرون کشید چون انگار تازه فهمید چی کار کرده!
به روش نیاوردم و زل زدم به دیوار!
نگاهی به اطراف انداختم! تو پذیرایی بودیم!
آخرین چیزی که یادمه ... یهو کل بدنم لرزید ازترس و صورتم جمع شد تو هم!
شروین وضع منو که دید سریع گفت: چی شد؟ خوبی؟
آب دهنمو قورت دادم و سرمو به نشونه ی تایید تکون دادم! یه لیوان آب داد دستم!
romangram.com | @romangram_com