#اس_ام_اس_پارت_229
سرمو انداختم پایین و راهم به سمت پذیرایی رو ادامه دادم!
به پذیرایی که رسیدم سرمو بلند کردم تا سلام کنم که ...
انگار یه سطل آب سرد ریختن رو سرم! باورم نمیشد! کیا ... کیا اینجا بود! حواسش به من نبود ... شروین زودتر از همه متوجه ی خشک زده شدنم شد! اخمی کرد و با حرکت لب گفت چیه!
با چشمام به شروین التماس کردم که اینو از جلوی چشمام دور کنه که این هیولا رو از جلو چشمام برداره! نزاره تموم صحنه هایی که تو خاطراتم ازش ثبت شدن به یادم بیاد و حس نفرت درونم رو به کار بندازه!
میتونستم ... میتونستم راهم رو بپیچونم و از جمع فرار کنم اما تا بخوام به خودم بیام ...
بیل: اینم آتنا خانوم نقش اصلی فیلممون!
با لبخند سرشو چرخوند سمتم! از همون لبخندای مکش مرگماش ولی ... نمیدونم چرا یه لحظه با شروین مقایسه ش کردم! معلومه لبخندای شروین یه چیز دیگه س!
لبخند رو لبش ماسید!
سلامی رو که میخواست بگه شد آب دهن و قورتش داد پایین!
زل زد تو چشمام و آروم زیر لب اسممو زمزمه کرد ... فقط من فهمیدم چون خوب میدونستم وقتی لباش این شکلی میشن داره اسممو زمزمه میکنه ...! با نفرت و کینه نگاش کردم!
آروم از جاش بلند شد!
یه قدم رفتم عقب! نزدیکم شد!
ناباور و با بغض دستشو آرود سمت صورتم تا موهامو که اومده بود جلوی چشم سمت راستم بزنه پشت گوشم ، حرکتی که شروین همیشه عادت داشت بکنه!
نمیدونم چرا ولی از اینه که اون دستش به موهام بخوره حس انزجار پیدا میکردم!
سرمو چرخوندم و از زیر دستش خارج کردم و با تنفر خیره شدم بهش!
دستشو انداخت پایین و گفت: آتنا ...
کیا ... تقصیره خودته ... این تویی که دنبال منی نه من! گفته بودم ... گفته بودم که اگه خودت نیای من باهات کاری ندارم ... هنوزم کاری ندارم ... اونقدر قابل انزجار هستی که نتونم باهات کاری داشته باشم!
این حرفا رو به خودش نگفتم اما دلم میخواست بگم اما قبل من به حرف اومد ...
آروم گفت: تموم لندن که هیچ تهران رو هم زیر و رو کردم فقط به خاطر این که بفهمم کجایی ، پیدات کنم و انگار ... انگار خیلی نزدیکم بودی و نفهمیدم ...
نزدیک تر شد! فاصله مون کم بود! خودمو ازش دور کردم و با نفرت و بغض گفتم: برو اونور عوضی آشغال کثافت!
برای یه لحظه خاطره ی اون روز که به شروین گفتم: عوضی آشغال کثافت خوشگل خوشتیپ برام زنده شد!
تو دلم لبخندی زدم و نگاهمو چرخوندم سمتش! دست خودم نبود! هرچقدر که کیا بهم نزدیک میشد احساس میکردم دارم به احساسم ، به عشقی که به شروین دارم خیانت میکنم! این حس از حس تنفرم جدا بود!
romangram.com | @romangram_com