#اس_ام_اس_پارت_228
کرولاین یه لیوان شیرکاکائو گرفت جلوم! ازش گرفتم و تشکر کردم!
من: وای کَری من دارم خواب میبینم؟
سارا و کرولاین خندیدن!
2 دقیقه تو سکوت گذشت! با آرامش داشتم شیرکاکائوم رو میخوردم که سارا به حرف اومد: بچه ها!
من و کرولاین سرامونو چرخوندیم سمتش!
همونطور که نگاهش رو به مستقیم بود یه قلپ از قهوه ش رو خورد و ادامه داد: میدونستید امروز قراره بالاخره طلسم شکسته بشه؟
گیج نگاش کردم!
نگاهشو دوخت بهمون و گفت: امروز بالاخره قراره سرکار جناب تهیه کننده تشریف فرما بشن!
من و کرولاین همزمان با هم گفتیم: نـــــــه!
سارا خندید و گفت: چرا اتفاقا!
من و کرولاین نگاهی متعجب بهم بعد به سارا انداختیم!
کرولاین: از کجا میدونی؟
سارا: بیل گفت!
متعجب رفتم تو فکر! فیلممون در کل دو تا تهیه کننده داشت یکی آقای کروزر بود و یه آقای جوون دیگه که به کل ما در طول ساخت فیلم ندیدیم بیاد اینجا فقط هرچی خواستیم رو به آقای کروزر گفتیم و آقای کروزر و اون آقا با هم هماهنگ میکردن و اون وسیله رو برامون تهیه میکردن!
صدای سارا منو از تو فکر بیرون کشید و گفت: چه روزی هم میخواد بیاد! روزی که فیلم تموم شده!
و خندید!
من و کرولاین هم خندیدم!
صدای زنگ اومد! سر همه به طرف در چرخید!
دستشویی م میومد به شدت! از جام بلند شدم و رفتم سمت دشتشویی و بیل هم رفت درو باز کنه!
از دستشویی که بیرون اومدم ، صدای رسا و جذابِ مردونه ای به گوشم خورد!
آروم رفتم سمت پذیرایی!
صدای خنده اش اومد! چقدر ... چقدر این صدا آشنا بود!
romangram.com | @romangram_com