#اس_ام_اس_پارت_227
که باعث شد ساکت بشه! بدون خوردن قهوه ام که خدا رو شکر مجبور نبودم حداقل تو فیلم بخورمش کیفمو از روی میز قاپیدم و به سمت در خروجیِ کافی شاپ دانشگاهِ آکسفورد رفتم!
صدای بیل اومد: کات!
برگشتم سمت بیل و لبخندی زدم و گفتم: چطور بود؟
دست به سینه نگام کرد!
بیل: خودت چی فکر میکنی؟
من: امممممم ... فکر میکنم به اندازه ی کافی طبیعی بود!
چشمکی زد و گفت: عالی بود!
خندیدم! شروین اومد کنارم وایستاد و با شیطنت بیل رو نگاه کرد!
بیل خندید و گفت: قطعا قرار نیست برای دو دقیقه زل زدن به آتنا ازت تعریف کنم!
خندیدیم!
ماه سپتامبر ( آخرین ماه تابستون )
چشمامو بستم و نفس عمیقی کشیدم و گفتم: باور کن نمیشه! سخته خیلی سخت! میفهمی! تازه من مسیحی ام تو یه درصد فکر کن نبودم اونوقت چی کار میکردی؟ بس کن هری! من و تو مال هم نیستیم! تا حالا فکر کردی تو یه ماه گذشته چند بار با هم دعوا کردیم! من از اون اول نه به تو رو دادم نه به هیچ پسری! این تو بودی که سعی کردی به من نزدیک بشی و خوب میدونی من از کلافگی قبول کردم همراهم بشی! من تازه 26 سالم رو تموم کردم و این رو خوب میدونم که تو فرهنگ شما این سن خیلی مناسب ازدواج نیست! مادرت هم که خوب مخالفه با ازدواج تو با یه دختر ایرانی! شاید اگه قبلا بود میگفتم بهتره فراموشم کنی ولی خودت خوب میدونی تو این مدت بهت عادت کردم , خوشم ازت اومد , دوست داشتم و در نتیجه عاشقت شدم!
اشکی پایین ریخت!
با لرزش صدا گفتم: راه ما از هم جداست!
شروین جلو اومد! این تیکه رو چون خوب فیلم ماله ایرانه و قراره اونجا پخش بشه شروین حق دست زدن به من رو نداره واسه همین شال روسری مو گرفت و کشید زیر چشمام تا اشکام پاک کنه! هق هق میکردم و به زور نفسم بالا میومد!
شروین: ششششششش! آروم دختر خوب!
چشمای خودشم پر بود! ادامه داد: من برای داشتنت تا ته دنیا هم میام! اینو تو اون گوشت فرو کن! بفهم! بفهم که ول کنت نیستم! درک کن که اگه مال من نشی ، مال هیچکس دیگه ای هم نمیشی ، چون اون عوضی که بخواد تو رو داشته باشه رو میکشم!
قلبم به درد اومد! خدایا چی میشد شروین واقعا این حرفا رو به خودم میزد نه شخصیت شینا! به شخصیت شینا حسودیم میشه! خیلی! اون شروین رو تو قالب هری داشت اما من چی؟ اینقدر حرفای شروین تو این صحنه مصنوعی بودنش برای قلبم واضح بود که حتی نیازی به قطره نداشتم تا گریه کنم خود یه خود اشک پایین میومد! ادامه داد: امروز اومدم اینجا تا بهت بگم مجوز صادر شد! مامانم وقتی تو رو دیده بود ازت خوشش اومده بود! فقط نگران اختلاف فرهنگی بود که راضیش کردم! خندیدم! خنده ام باید بلند تر میشد! بلند تر خندیدم!
***
شاد و خوشحال از تموم شدن آخرین صحنه ی فیلم خودمو انداختم رو مبل کنار کرولاین و سارا!
romangram.com | @romangram_com