#اس_ام_اس_پارت_230
کیا لبخند تلخی زد که آروم آروم تبدیل شد به پوزخند! زل زد تو چشمام و گفت: من عوضی ام؟ من آشغالم؟ من کثافتم؟
به این جاش که رسید داد زد: دِ آخه چرا لامصب؟ گناهم چیه؟
حرصی تر از قبل داد زد: جز این که دوست دارم؟ جز این که عاشقتم؟ هان؟ بگو! بگو گناه من چیه؟ جز این که می پرستمت؟ جزاین که نباشی نفسم میگیره!
دوباره زل زد تو چشمام وآروم گفت: هنوزم دوسشون دارم ... هنوزم میترسم ازشون ... هنوزم تنها چیزیه که توش از من سَر تری!
با تموم توانم داد زدم: دهنتو ببند عوضی ...عشق پاک تر و مقدس تر از احساسیه که تو داری... عوضی...
دوباره داد زدم: گناه تو اینه که تموم این سالامنو محکوم به عذاب وجدان کردی که رفتن مینا از پیش ما تقصیر من بوده ... محکوم به این که فرناز اونقدر روانی بشه که برای درمان بردنش خارج ... محکوم به این که من به مدت طولانی تو کُما بودم ... این که به زور تونستیم احساسات ویرا رو دوباره به کاربندازیم! ... تو نمیدونی ما چی کشیدیم تا دوباره بشیم خودمون ... سخت بود ... خیلی سخت بود ...! نایستادم...
و با تموم وجودم رفتم سمت پله ها و با تموم سرعت پریدم تو اتاقم ، اومدم درو ببندم ، یه کفش لای در گیر کرد! سرمو از اون کفشای آدیداس آبی رنگ کشیدم بالا و دوختم به صاحبش! صاحبی که نمیتونستم در رو به روش ببندم!
درو ول کردم تا بیاد تو و چند ثانیه بعد صدای بسته شدن در توسط شروین اومد!
سکوت مزخرفی فضا رو گرفته بود و من جلوی پنجره وایستاده بودم! باد به صورتم میخورد و موهامو تکون میداد!
یه لحظه به این فکر کردم که من فقط برای یه نفراشک ریختم ... اونم شروین بود ... شروین ... زیر چشمی نگاش کردم ... سرشو تکیه داده بود به دیوار و روی تختم نشسته بود ... عصبی انگشتشو میکوبید به پیشونیش وچشماش رو هم بسته بود ...
نگامو ازش گرفتم ... بغض کردم ... چی میشد الان میتونستم تو بغلش باشم و اون منو آروم کنه ... بی هیچ ترسی ... بی هیچ نگرانی ... خدایا نمیفهمم ... یعنی نمیتونم بفهمم ... چرا ... چرا اینقدر دوسش دارم؟ چرا من اینقدر این پسر رو دوست دارم؟ ... یه لحظه با کیا مقایسه ش کردم ... هه ... معلومه شروین یه چیز دیگه س ... هم از نظر تیپ و قیافه سَر تر از بقیه س هم ... هم این که من ... من دوسش دارم!
یه قطره اشک ریخت پایین ...! سریع با پشت دستم پاکش کردم نکنه ببینه!
رفتم سمت لپ تاپ روشنم واولین آهنگی که دستم اومد رو پلی کردم!
مهم نبود شاده ، غمگینه ، ... هیچی مهم نبود! فقط میخواستم سکوت فضا رو بشکنه!
[Liam]
Been a lot of places
خیلی جاها بوده ام
I've been all around the world
دور دنیا رو گشتم
Seen a lot of faces
چهره های زیادی دیدم
Never knowing where I was
romangram.com | @romangram_com