#اس_ام_اس_پارت_222
خندید! اینبار برعکس این یه هفته که از اومدن فرناز میگذشت تلخیش کم بود!
ادامه داد: صدای داد شنیدم! اونم نه یه بار نه دوبار بیشتر از 10 بار! حدس زدم شاید داری روی صحنه ی فردا کار میکنی! آره؟
با به یاد آوردن این صحنه از فیلم چهره ام تو هم رفت و سری به نشونه ی تایید تکون دادم!
اخم مصنوعی کرد و گفت: چرا قیافه ت تو هَمه؟
مظلوم و کلافه گفتم: بلد نیستم خوب درش بیارم! صدام خوب نمیلرزه!
دست برد و نگاهی به دیالوگا انداخت و با دقت خوندشون!
یهو یه فکری اومد تو ذهنم!
شاید اگه با شروین تمرین میکردم حسش واقعی تر میشد!
با ذوق و مظلومیت خاصی گفتم: شروین!
متعجب سرشو بلند کرد و نگام کرد که " چی "؟
نگامو دوختم به کف پارکت پذیرایی و گفتم: میشه این صحنه رو الان با تو تمرین کنم؟
نگامو چرخوندم رو صورتش و خیره شدم به دریای مورد علاقه ام!
لبخند مهربونی زد و گفت: چرا نمیشه؟
با ذوق دستامو بهم کوبیدم و گفتم: شروع کنیم؟
سرشو به نشونه ی تایید تکون داد!
برگشتم جلوی پنجره!
تمرکز کردم! رفتم تو حس! اینبار باید خوب میشد! اینبار مطمئنن خوب میشد چون بودن شروین تاثیر زیادی داشت!
آروم چشمامو باز کردم و دیالوگ رو گفتم: من دوست ندارم چرا نمیفهمی؟
آروم برگشتم و تکیه امو دادم به پنجره ی سرد و نگامو دوختم اینبار به خود شروین نه جاش!
با دیدن صورتش که خیلی خوب تو حس رفته بود برای بار هزارم فکر کردم که چقدر بازیگری تو خونشه!
سعی کردم تنفر و سرد بودن توی چشمام واقعی نباشه! که تماشاچی حس کنه که من دارم عشقم رو انکار میکنم!
سریع برگشتم سمت پنجره و پشت به شروین وایسادم!
romangram.com | @romangram_com