#اس_ام_اس_پارت_221

عصبی دستمو توی موهام فرو کردم و بعد از زیر موهام شقیقه هامو توی دستام گرفتم و فشار دادم!

پوووف من نمیتونم این صحنه رو درست از آب در بیارم!

برای هزارمین بار از جام بلند شدم و رفتم جلوی پنجره و شروع کردم به تمرین دوباره ی اون صحنه!

چشمامو بستم و تلاش کردم برم تو حس!

آروم چشمامو باز کردم و گفتم: من دوست ندارم چرا نمیفهمی؟

آروم برگشتم و تکیه امو دادم به پنجره ی سرد و نگامو دوختم به رو به رو! به جایی که سر صحنه جای شروین میبود!

سعی کردم سرد باشم! تنفر تو چشمام موج بزنه اما مصنوعی باشه! باید تماشاچی احساس کنه این حرفام دروغه!

سریع برگشتم سمت پنجره و پشت به جایی که شروین میبود وایسادم! حالا باید یه قطره اشک فرو بریزه!

توی چشمام قطره ی مخصوص کرده بودم! با کمی فشار دادن پلکام اشکام فرو میریختن!

پلکامو فشار دادم!

یه قطره پایین اومد و راهشو تا چونه ام رفت و بعدش رو نمیدونم کجا غیبش زد!

خوب سر صحنه! این تیکه شروین میگه: واقعا؟ من میدونم تو داری انکار میکنی! تو هم منو دوست داری!

نامحسوس دستی به رد اشک کشیدم و پاکش کردم و برگشتم سمتش و با داد گفتم: من ازت متنفرم میفهمی؟ متنفر ... این تنفری رو که نسبت به تو دارم تا حالا نسبت به هیچکس نداشتم ...

اه دوباره اشتباه شد!

وقتی داد میزدم باید یه لرزشی توی صدام میبود که بغضم رو نشون بده اما نمیتونستم اون لرزش رو واقعی نشون بدم ... خیلی مصنوعی برام در میومد!

کلافه روی مبل نشستم تا دوباره تمرکزم رو جمع کنم!

با صدای پای یکی سرمو بلند کردم! شروین بود!

برای بار هزارم با دیدنش یاد اون شب که فرناز اومده بود اینجا افتادم!

سعی کردم خونسرد باشم!

لبخندی زدم: سلام چطوری؟

لبخندی به روم زد و گفت: چطوری خانوم بازیگر؟

خندیدم و گفتم: تو دیگه نگو!


romangram.com | @romangram_com