#اس_ام_اس_پارت_214

گارسونه اومد و پرسید چی میخوایم!

نگاهی به منو انداختم!

یه میلک شیک! یه میلک شیک کاکائویی! فرناز هم که قهوه ی اسپرسو سفارش داد! حداقل نمیشد قهوه ی عادی سفارش میداد و اینقدر اعصاب و حال منو به هم نمیریخت؟

نگاهمو از پنجره گرفتم و به صورتش که با یه لبخند کج گوشه ی لباش همراه بود دوختم!

میدونستم لبخندش برای چیه اما به روی خودم نیاوردم و گفتم: لبخند برای چیه؟

بی توجه یا شایدم با توجه به سوالم گفت: این کافی شاپ بین مردم لندن کافی شاپ معروفیه! معروفه به قهوه هایی که داره! هر کسی که اینجا میاد امکان نداره قهوه سفارش نده مگه این که از شهر دیگه ای اومده باشه!

لبخند کجش عمیق تر شد و بعد از یه مکث چند ثانیه ای ادامه داد: هنوزم قهوه نمیخوری؟

پوزخندی در مقابل لبخند کجش زدم و گفتم: تو چی؟ هنوزم قهوه نمیخوری؟

از تلخیه حرفم چشماشو بست و تکیه داد به پشتیه صندلی و نگاشو دوخت به پنجره ی چسبیده به میزمون و گفت: غم که داشته باشی ، تلخ که بشی ، شکست که بخوری ، درد که بکشی ، " سرد " که بشی ، به قهوه هم اعتیاد پیدا میکنی! فقط برای ذره ای آرامش! ذره ای بی خیالی! لحظه ای بی حسی ، لبخندی بی درد بی تلخیه واضح! آدما عجیبن آتنا! خیلی عجیب! اون قدر که به خاطر ضربه خوردن از یکی به " بقیه ی آدما " ضربه میزنن! بدون توجه به این که اونا نقشی توی ضربه خوردنشون نداشتن! ما آدما بی رحمیم در حالی که از درد تنهایی بی رحمیم! از درد " تنهایی " ضربه میخوریم ، از درد " تنهایی " ضربه میزنیم! سخته تو شرایط من باشی و ضربه نخوری ، ضربه نزنی! اونقدر که حتی به یه لیوان قهوه اعتیاد پیدا کنی! زندگی سخته آتنا ... خیلی سخته!

بی توجه به تلخیه حرفایی که زده بود ، مثل خودش به پنچره خیره شدم و گفتم: زندگی سخت نیست! فقط ... فقط این ما آدمایی م که بی عرضه ایم! این ماییم که چون اون چی چیزی رو که میخوایم بدست نیاوردیم میگیم این " دنیا تلخه ، زندگی سخته! " اما اینطور نیست! اگه هممون از اون غروری که داریم برای چیزی که ، کسی که دوسش داریم بگذریم همه چی آسون میشه! همه چی واقعی میشه! باور کن فرناز! این ماییم که همه چیز رو سخت میکنیم! سخت تر از چیزی که هست اما با تلاش کردن براش ، بدست آوردنش از آسون هم آسون تر میشه فقط باید از ته دل بخوایش تا داشته باشیش ، تا باورش کنی!

بهت زده نگام کرد و بعد از چند ثانیه گفت: کاش میتونستم!

بدون این که نگاهمو از پنجره بگیرم گفتم: همه میگن " کاش میتونستم " اما فقط خودشونو گول میزنن چون بی عرضه ان! چون برای چیزی که میخوان تلاش نمیکنن!

بهت زده تر از قبل نگام کرد! غیر مستقیم بهش گفته بودم بی عرضه! رک بودن خیلی بهتر از حرفای دلداری دهنده ی دروغینه! کاش همه اینو بفهمن! کاش همه واقعیتا رو درک کنن!

همون لحظه گارسون سفارشا رو آرود و بعد از گذاشتنش روی میز رفت!

خونسرد نی میلک شیک رو توی دهنم گذاشتم و خیره به پنجره همه شو خوردم!

اون شب تو ماشین به جز سوالای فرناز در مورد این که لندن اومدم برای چی و الان چی میخونم و دخترا چی کار میکنن سوالی نپرسید! شاید جو پر از شیطنتِ قبل از کافی شاپ رفتنمون برنگشته بود اما حس فضولی فرناز به شدت به کار افتاده بود و منو به خنده وادار میکرد! میخواست بیاد و اون جایی رو که الان هستم یعنی آپارتمان آقای کروزر رو که توش اقامت دارم یا بهتره بگم ... بگم "اقامت داریم "رو ببینه!





شروین:

بازم آتنا دیر کرده بود!

امروز کلا ندیده بودمش به جز اون برخورد صبح! دیوونه شده بودم! من آتنا رو یه روز کامل ندیده بودم! مثل معتادی شده بودم که مواد میخواست! آتنا مواد من بود!

لگدی به صندلی آشپزخونه زدم و داد زدم: د آخه لامصب چرا اینقدر دوست دارم؟ ها؟ چی داری که تو هیچ دختری نیست؟ چشماته؟ اگه چشماته کورش میکنم تا خودنمایی نکنه! موهاته؟ از ته میزنمش تا با اون همه ناز تکون نخورن! اون بینی کوچولوته؟ میزنم میشکنمش تا زشت بشه! لباته؟ اونقدر میزنمشون تا پاره بشن!


romangram.com | @romangram_com