#اس_ام_اس_پارت_201
تو دلم داد زدم د آخه این چه حسیه که هر روز داره بزرگتر و بزرگتر میشه؟ ... ها؟ ...
شروین کیه که سد اشک 7 ساله ی منو شکست؟ ...
این چه حسیه که درست برعکس قبلا؟ ...
این که قبلا عاشق عصبانی و ناراحت کردن شروین بود اما حالا ...!
خدایـــــا!
این چه حسیه که من دارم؟ ...
به هق هق افتاده بودم! ...از دست خودم عصبانی بودم!
این که چرا شروین مهم بود؟ ...
چشمم افتاد به جا سیگاری!
پر بود از فیلترای سیگار!
یعنی ...
یعنی شروین از نگرانی این همه سیگار کشیده بود؟ ... اون حس بدتر به قلبم چنگ انداخت ...!
میدونستم عذاب وجدان نیست! ...میدونستم ...اما تلاش داشتم به خودم بقبولونم که این حس از عذاب وجدانه!
صورت شیطونش جلوی چشمم نقش بست ...
اون خنده ی دوست داشتنیش ... اون چشمای خیره کننده ی آبیش! ... اون صورت جذابی که داشت ...
سرمو چرخوندم و همینطور که هق هق میکردم ، نگاهی به سمت پله ها انداختم ...
آدما وقتی سر یکی داد میزنن یا یکی سرشون داد میزنه از اون شخصی که سرش داد زدن و یا اون شخصی که سرش داد زده متنفر میشن ...
اما ...
اما این قانون در مورد یه حس عمل نمیکنه ...
که اصلا دوست ندارم حتی لحظه ای فکر کنم که من اون حس رو نسبت به شروین دارم ...
مطمئنم حس تنفرم از خودم به خاطر این که سر شروین داد زدم به چیزِ دیگه ای مربوطه ... مثلا وجدان! ...
آره همینه به وجدان ربط داره ... همینه ... همینه ... همینه ... همینه ...
romangram.com | @romangram_com