#اس_ام_اس_پارت_185
خدایا ... این بار دیگه باید از تو بپرسم! تو دیگه چرا به شروین کمک می کنی؟
سعی کردم خونسرد باشم! ... برگشتم سمتش و لبخندی زدم دادم و گفتم: جدا؟ ... فکر کردی فقط خودت چون تو آمریکا به دنیا اومدی ، خوب حرف میزنی؟
و یه تای ابرومو دادم بالا ... لبخندم حالت شیطون ومچ گیری داشت ...
شروین مهربون نگام کرد! ... زل زدم تو چشماش و گفتم: نگو که این طور فکر نمیکردی؟
شروین در جوابم لبخندی زد که مردم و زنده شدم ...
لبخند جذابی که مطمئنم ، بدون شک هیچ پسری نمیتونست بزنه!
آروم گفت: شاید قبلا همچین فکری می کردم ...
مکثی کرد و نگاه جنون آمیزی به چشمام انداخت و ادامه داد: ولی حالا دیگه نه!
متعجب نگاش کردم و ابروهامو بالا انداختم و بعد از کمی مکث گفتم: چه عجب!
خنده ی شیطونی کرد ...
ادامه دادم: پس دست از کل کل برداشتی!
یه تای ابروشو با شیطنتی که داشت منو از خود بی خود میکرد گفت: قول و قرارمونو که یادت نرفته خانوم بازیگر؟
خونسرد و مغرورانه گفتم: من؟ ... بزنم زیر قولم؟ ... فکرشم نکن!
شروین لبخند کجی زد و گفت: ببینیم!
مغروانه گفتم: می بینید!
آقای کروزر و بقیه که اونجا نشسته بودن با کنجکاوی ما رو نگاه می کردن و در تلاش بودن بفهمن ما چی میگیم!
من و شروین تازه به خودمون اومدیم و یادمون افتاد اینا رو به امون خدا ول کردیم نشستیم داریم کل کل از نوع زبونی ش میکنیم!
تا اومدم چیزی بگم یکی از دخترا که چهره ی با نمکی داشت به حرف اومد:
Can you teach me your language ??... I mean Persian! I always liked your language!
( می تونی زبونتون رو بهم یاد بدی؟ ... منظورم فارسیه ... همیشه از زبونتون خوشم میومد! )
متعجب گفتم:
Realy ?!
romangram.com | @romangram_com