#اس_ام_اس_پارت_183
ابروهام بالا پرید!
چی؟ کی بفهمه؟ بالایی؟
- بله! ... اون مغز تلیتت خانوم! ... اون نیاز به زمان داره تا درکش کنه!
دلم می خواست سرمو بکوبونم به دیوار! ... همینم مونده بود که قلبم هم بهم بگه مغزت تلیته که گفت!
نفس عمیقی کشیدم! بهتره بعدا یه فکری در مورد این احساس نامفهوم بکنم! این احساس کله شق!
- هوییییی! کله شق خودتی!
باشه بابا شرمنده غلط کردم! اصن این احساس زیبا ... قشنگ ... عزیز ...
خوبه؟
- بله! دیگه توهین نشنوم!
هی خداااااا!
***
از جام بلند شدم! روی تخت نشستم! نور آفتاب می زد تو چشمم! به ساعت کنار سرم نگاه کردم و خمیازه ای کشیدم!
8: 30 صبح! هـــــــــــــــــــــــی! دیر کرده بودم!
مثل جت که چه عرض کنم مثل هواپیمای بدون سرنشین از جام بلند شدم!
سریع با تلفن به خدمه گفتم یه لیوان شیرکاکائو و کیک شکلاتی برام بیارین! اتاق ... خانوم کیان!
و سریع تلفونو گذاشتم سر جاش!
به دستشویی پناه بردم! بعد از مسواک زدن و تند تند شستن صورتم و خیر سرم آرایش کردن که فقط شامل رژ لب و رژگونه می شد کردم زنگ اتاقمو زدن! درو باز کردم و این بار مثل ماشین کیک و شیر کاکائو رو از یه زن که روپوش خدمه ی هتل تنش بود گرفتم و سریع گفتم: خیلی ممنون خاک تو سرت!
یهو یادم افتاد اینجا لندنه! در حالی که داشتم در رو می بستم گفتم:
Nothing! just go away!
بیچاره زنه چشماش اندازه ی قابلمه شده بود!
پوووف! سریع یه تیکه از کیکو خوردم و لیوان شیرکاکائو رو سر کشیدم و به چمدونم پناه بردم!
یه جین آبی با یه تونیک بنتون ساده به رنگ صورتی چرک که روی قسمت سینه ش چندتا چین داشت تنم کردم!
romangram.com | @romangram_com