#اس_ام_اس_پارت_182

And if you were to ask me

After all that we've been through

"Still believe in magic?"

Well yes, I do

Oh yes, I do

Oh yes, I do

Oh yes, I do

Of course I do

چشمامو بستم و حالت چشماش پشت پلکای بسته ام نقش بست ... چشمای شیطونش ... چشمای گستاخ و ترسناکش ... یعنی خودش بود؟ ... این همون حس بود؟ ... نمیدونم نمیدونم ... ولی من آتنا رو دوست دارم ... از ته دل دوسش دارم ... لبخندی اومد روی لبام ... این حس خیلی شیرین بود ... من این دختر رو می خواستم ... عاشقش بودم ... چشمامو بستم ... شاید ... شاید درست نبود من عاشق آتنا می شدم ... چون با هم لج و لجبازی داشتیم ... شاید غیر واقعی و شبیه رمانا و فیلما بود ... اما من ... آتنا رو دوست دارم ...

جرم من ... عاشق شدن بود ... فقط همین ...

من این دختر رو با تموم وجودم می خواستم ...

تک تک سلولام اسمش رو فریاد میزدن و من این خواستن رو احساس می کردم ... تک تک حرکاتش رو می خواستم ... این دختر دوست داشتنی و خواستنی ترین موجودی بود که من تا به امروز دیده بودم ... به جرات میتونم بگم من ... عاشق آتنام ...!





آتنا:

خدایا این چه حسیه که من دارم؟ ...شروین ... شروین ...

آه عمیقی کشیدم! ...

یه سوال! الان دقیقا شروین چه اهمیتی داره؟

اون حس ناآشنای درون قلبم بهم نارو زد و گفت: هی بفهم چی میگی!

اخمام رفت تو هم!

خودت بفهم چی میگی! میدونی داری از کی طرفداری می کنی اصلا؟

- خیلی هم خوب میفهمم! من از همین الان میدونم! بهتره یه کم فرصت بدی اون بالایی هم درکش کنه!


romangram.com | @romangram_com