#اس_ام_اس_پارت_179

زل زدم تو چشماش که باعث شد اونم درست زل بزنه تو طوسی چشمام!

نفسمو حبس کرده بودم ... نمیتونستم نگاهمو بدزدم یا حداقل برم سمت اتاقم ...

چیزی هم برای گفتن نداشتم ...

چشماش ... چشماش داشت یه چیزی رو فریاد میزد ... چیزی که ناخودآگاه تو چشمای شروین بود نه این که خودش اون حالت رو به وجود آورده باشه ...

نفس عمیقی کشیدم و آروم چندتا سرفه ی مصلحتی کردم!

و به زور تونستم چشمامو از نگاهش بگیرم و سرمو بندازم پایین!

آروم گفتم: به هر حال ممنون! نیازی به زحمت نبود خودم میبردم تو اتاقم!

برای بار دوم از خودم تعجب کردم! این آتنای مودب و سر به زیر من بودم؟

نه احتملا اشتباهی در کاره! آهان شاید این آتنای تقلبیِ جنس چینی دست سوم باشه! آره فکر کنم آتنا اصلی خسته بود رفت بخوابه جاشو داد به این آتنای دست سوم!

صدای درونم پرید وسط: خل تر شدی رفت!

شروین همونجوری نگام میکرد!

دیدم هیچی نمیگه به نرمی از کنارش رد شدم و رفتم تو اتاقم و در رو بستم!

نفسمو با صدا دادم بیرون و همونجا دستمو گذاشتم رو قلبم که ضربانش به شدن رفته بود بالا!

تکیه دادم به در و سُر خوردم پایین!

چند بار نفس عمیق کشیدم انگار تا قبل این حق تنفس نداشتم!





شروین:

به خودم اومدم ... آروم برگشتم سمت دری که الان بسته شد ...

اون دختر ... اون دختر داشت با من چی کار میکرد؟ ... آب دهنمو قورت دادم و رفتم سمت اتاقم! چمدونو گذاشتم تو یکی از اتاقا!

سوییت بود نه فقط یه اتاق! هم مال من هم مال آتنا!

روی یکی از کاناپه ها نشستم! آتنا داشت چی کار می کرد با من؟ اصلا کی بود؟ ... آتنا کیان! ... کجای زندگی من بود؟ ... نمیدونم ... نمیدونم ... ورودش به زندگیم از کی بود؟ ... از سورتمه سواری؟ ... از آب میوه ریختنش روی لباسم؟ ... از کارتینگ؟ ... نه ، نه ... هیچکدوم از اینا ...


romangram.com | @romangram_com