#اس_ام_اس_پارت_174

اخمام رفت تو هم! این اس ام اس من نبود؟

گوشی رو آروم از بین دستای ظریفش بیرون کشیدم!

شماره ای که براش اس ام اس رو فرستاده بود به اسم " دوست ناشناس " سیو شده بود!

نه ... این امکان نداره! نه نه نه!

آتنا ... آتی ... هردوتاشون یه نفرن؟

خدایا قصدت از این کار چی بوده؟

یعنی از همون اول تا حالا ... پوووف!

شمال که بودیم به آتنا شک کرده بودم! ... شک کرده بودم چون هر اتفاقی که می افتاد عکس العمل های ما نسبت به اس ام اسا یکی بود ...

خدایا! ... یعنی من و آتنا در عین حال که جزو دوستای صمیمی هم بودیم ؛ اینقدر نزدیک به هم ... با هم دعوا داشتیم؟

یاد حرف ملیسا افتادم که آخر مهمونی اون شب که آتنا رفته بود تو اتاقم!

« الان مطمئن شدم شما دو تا با هم دوستید و جلوی ما از این کارا میکنید! میبینید الان چه با هم راحتید و حرف میزنید انگار خیلی وقته دوستید! »

آره! من و آتنا تو قالب دو تا دوست صمیمی خیلی باهم راحت بودیم!

چه چند دیقه پیش , چه تو تولدم و کمک کردنمون به ساغر و پیام!

فکرم رفت سمت شمال:

دیر ترمز سورتمه رو کشیدم واسه همین سورتمه ام خورد به سورتمه ی جلویی که یه دختر توش بود!

بیچاره با شکم رفت تو لبه ی جلویی سورتمه!

اومدم ازش عذرخواهی کنم که خودش به حرف اومد ... یه دختر که تو نگاه اول ، اولین چیزی که تو رو به سمت خودش میکشوند چشماش بود! ... یه جفت تیله ی طوسی رنگ گستاخ که ازشون شیطنت میبارید ...

پررو ... لجباز ... حرصی هم که میشد آدم خنده اش میگرفت ... وقتی اونقدر مغرورانه و بی پروا میگفت باید ازم عذرخواهی کنی تعجب کردم! ... تا بوده هر دختری که بوده ؛ دلش میخواسته شماره اشو بهم بده ... اولین بار بود که همچین دختری مخالف اونا دیده بودم ... آتنا تو اون لحظه به معنای تمام خاص بود! ... وقتی ازم خواست که ازش عذرخواهی کنم ، نتونستم غرورمو بشکنم و از یه دختربچه که واقعا خاص بودنش منو شگفت زده کرده بود عذرخواهی کنم!

بعد از این که آب میوه ریخت روم مطمئن شدم این ماجرا ادامه پیدا میکنه و تمام نشدنیست! ... از آتنا متنفر بودم ... هرچند که پسرا میگفتن باید به عقل تو شَک کرد ، هر کی جای تو بود جای دعوا شماره اشو میداد بهش!

اما من حتی وقتی آمریکا بودم هیچوقت به یه دختر رو نمیدادم!

دوست دخترامم همیشه خودشون اول میومدن طرفم!

تموم خاطرات داشتن از جلوی چشمام رد میشدن!


romangram.com | @romangram_com