#اس_ام_اس_پارت_162
پووووو ف! دوباره دست این بود و من نفهمیدم! خلی آتنا! خیلی خلی!
کیفو دادم بهش تا بزاره بالا!
الان من مثلا باید خجالت می کشیدم و لبمو گاز می گرفتم ولی رو که نیست ... سنگ پای قزوین هم ... نیست ... سنگ پای تهرانه!
واسه همین اخمی کردم که نگاشو ازم دزدید! ... میدونستم چرا ... چون از اون اخمای وحشتناک کرده بودم ... هیچکس ؛ هیچکس تواناییشو نداشت که نگام کنه!
با همون اخم نشستم جای شروین کنار پنجره!
وقتی نگاهش افتاد به من که روی صندلی اون نشسته بودم , لبخند محوی زد و زیر لب گفت: لجباز!
من: شنیدم!
با این حرفم ، نگاهش برگشت سمتم! ... با شیطنت یه تای ابروشو داد بالا و جای من نشست بی هیچ اعتراضی!
د خوب تو مرض داری؟ از همون اول هیچی نمی گفتی دیگه وقتی اعتراضی نداری! دیگه چرا بحث لج و لجبازی رو وسط کشیدی آخه؟
بی خیال!
بعد این که نشست گفت: بشنوی ... مگه دروغ گفتم؟
اخمم که حالا باز تر شده بود دوباره شد همون اخم وحشتناک و برگشتم سمتش!
اونم برگشت سمتم و با دیدن اخمم یه لحظه خواست نگاهشو بدزده ولی به جاش ...
در کمال ناباوری من زل زد تو چشمام! چشمای ترسناک من!
چه طـ...ور ... چه طور می تونه؟ ... چه طور نمیترسه؟
آروم آروم لباش به سمت بالا خم شدن و در نتیجه لبخندی محو ولی پر از شیطنت زد ...
انگشت اشاره اشو گذاشت کنار شقیقه اش و با شیطنت یه تای ابروشو داد بالا!
اخمام از هم باز شد و به جاش صورتم متعجب شد ...
شروین: چشمات خوشگلن و در عین حال ترسناک ...
بهت زده تر از قبل نگاش کردم ... شروین و تعریف از من؟ ... نه ... امکان نداره ... این ... این همون شروینه؟ ...
نمیدونم چرا ولی ... ولی از ته دلم خوشحال بود ... خوشحال بودم از این که ازم تعریف کرده ... شاید ... شاید اگه جای شروین کس دیگه ای بود و همچین حرفی میزد با اخم نگاش میکردم یا باهاش حرف نمیزدم و چشم غره میرفتم ولی ... نمیدونم چم شده ... شاید به خاطر این از حرف شروین خوشحال شدم ؛ چون اون دشمنمه و اولین بار بود که یه دشمن از دشمنش تعریف می کنه!
آروم تر ادامه داد: ولی ... ولی امروز فهمیدم این چشمای گستاخ و ترسناک معصومن ... وقتی اخم میکنی و چشمات ترسناک میشه هیچکس نمیتونه تو چشمات نگاه کنه ... ولی امروز فهمیدم که من میتونم ... انکار نمیکنم تا قبل از این من هم از چشمات می ترسیدم ولی امروز فهمیدم هیچ ترسی نداره ... اگه خیره بشی تو اون چشما و برق توشونو ببینی ، ترسناک نیستن ... معصومن ... و پر از شیطنت ...
romangram.com | @romangram_com