#اس_ام_اس_پارت_154
خرمن خواب مرا می چیند
وای باران , باران
شیشه ی پنجره را باران شست
از دل من امّا ,
چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
آسمان سُربی رنگ ...
من درونِ قفسِ سردِ اتاقم دلتنگ
می پرد مرغ نگاهم تا دور
وای , باران ,
باران ,
پرِ مُرغانِ نگاهم را شست!
نگاه آخر رو تو آینه به خودم انداختم!
بلوز نارنجی و سفید , شلوار نارنجی , کفشای سفید عروسکی , موهامم بالا سرم بسته بودم و تموم آرایشم تو یه رژلب مسی خلاصه میشد!
گوشی موبایلم رو برداشتم و از پله ها پایین رفتم!
خدا رو شکر عذاب وجدان نداشتم! این ترم رو با معدل 20/19 گذرونده بودم!
نمیتونستم برای ترم آینده 25 واحد بگیرم ولی 22 رو میتونستم!
اینم خودش جای شکر داشت هر چند وقت امتحانات می مردم!
آروین و بابا و مامان نیترا سر سفره نشسته بودن!
رفتم بین آروین و بابا نشستم!
نگاهی به سفره ی هفت سین قشنگی که چیده بودم انداختم!
خوبه آروین شکلاتایی رو که گذاشته بودم تو سفره رو نخورده!
سفره رو خیلی خیلی دوست داشتم! یه سفره ی سبز آبی و جام هایی که با نگین های سفید و روبان های سبز آبی تزئین کرده بودم و توی هر کدوم یه سین گذاشته بودم!
romangram.com | @romangram_com