#اس_ام_اس_پارت_150

- آتنا ...؟

چشمام ناخودآگاه بسته شد ...

تا حالا اسممو این جوری صدا نزده بود ... اصلا صدا نزده بود ...

با طمانینه برگشتم سمتش و گفتم: بـ ...له؟

لبخند مهربونی زد و گفت: ممنون!

سریع بدون این که فکر کنم برای چی تشکر کرد گفتم: خواهش میکنم!

و به سرعت تمام اومدم پایین!

یه لیوان آب خوردم!

سعی کردم جمله هایی رو که باید بگم تو مغزم مرتب کنم ...!

2 دیقه بعد رفتم سمت ساغر!

***

ساغر با چشمای ناباور نگام میکرد!

اشک اون چشمای خوشگلش رو خیس کرده بود!

خدا رو شکر ریملش ضد آب بود وگرنه الان شبیه آمازونی ها شده بود ...

ساغر همینطور گریه میکرد ولی من نگران این بودم که نکنه یهویی پیام بیاد و ندونم!

نگاهی به اطراف کردم که دیدم مهراد با انگشت شصتش یه لایک داد!

وقتشه!

الان چه جوری ساغرو دَکِش کنم؟

آهان فهمیدم ...

دست ساغرو گرفتم و کشیدم , بردمش سمت دستشویی!

هلش دادم تو ...

قبل این که در رو ببندم گفت: چی کار میکنی؟


romangram.com | @romangram_com