#اس_ام_اس_پارت_149

- چیزی شده؟

چشمامو باز کردم!

صدا متعلق به شروین بود ...

سرمو به نشونه ی نه تکون دادم ...

یه تای ابروشو بالا داد ...

شروین: مطمئنی؟

هه ... مطمئن بودم که مطمئن نیستم ...

اما فقط به یه تایید با سر افاقه کردم ...

شروین: میشه ازت یه چیزی بخوام؟

چشمامو باز کردم ... تعجبم از این که شروین درخواستی از من داره رو سرکوب کردم و نا مطمئن گفتم: بستگی داره چی باشه ...

لبخندی زد و گفت: میشه عینکتو در بیاری؟

چشمام گرد شد ... هاااان؟

خنده ی ریزی کرد و گفت: نمیخوام که بخورمت ... فقط عینکتو در بیار!

نمیدونم چرا اما ناخودآگاه عینکو از روی صورتم برداشتم ...

لبخندی زد ...

لبخندی از یه جنس ناشناس ... لبخندی که تعبیرش برام سخت بود ...

نه شیطنت آمیز ... نه تلخ ... نه مهربون ... نه خبیث ...

یهو یادم افتاد که باید برم پیش ساغر ...

بی توجه به شروین که زل زده بود تو چشمام و اخم هم کرده بود گفتم: من برم , به کله یادم رفت باید ساغرو آماده کنم ...

شروین به خودش اومد و به نشونه ی تایید سرشو تکون داد ...

رفتم سمت پله ها ...

اولین قدم رو که برداشتم ...


romangram.com | @romangram_com