#اس_ام_اس_پارت_144

- ساغر همون دوست دخترشه! میدونی که ساناز دخترخاله ی پیام نقشه کشیده بود اینا رو از هم جدا کنه! چون خودش پیام رو دوست داشت! ولی موفق نشد! یعنی هم شد هم نشد ... ساغر با تهدیدای ساناز با پیام تموم کرد در حالی که نه خودش دلش میخواست نه پیام ...! پیام خان هم یک دل نه صد دل عاشق! میگه نمیتونم بیام و ببینم که اونجاست و دور از من!

اخمام رفت تو هم!

به احتمال زیاد میتونستم برای پیام کاری بکنم!

انگشتمو گرفتم سمت سامیار و گفتم: سامی! تو با کیانا دوستی؟

سامیار لبخندی زد و گفت: آره ... چطور مگه؟

من: کیانا و دوستاش از جریان ساغر و پیام با خبرن؟

سامیار مکثی کرد و گفت: تا اونجا که من میدونم نه ... اون بار که داشتم با کیانا حرف میزدم یهو گفتم پیام و ساغر که کیانا تعجب کرد و گفت مگه بهم زدن؟ تا اونجا که من خبر دارم و از کیانا و ملیسا شنیدم ساغر تنها مشکلاشو به آتنا میگه! از همون بچگی تموم دخترا مشکلاتشونو بهم میگفتن اما گاهی به خاطر درگیر نکردن بقیه ی دخترا فقط به یه نفر از دخترا برای کمک میگن! این قانون اکیپشونه! ساغر هم همیشه با آتنا مشکلاتشو حل میکنه!

سامیار خنده ای کرد و گفت: شاید باور نکنی ولی این آتنا از همه شون باهوش تره!

چشمام گرد شد که سامیار خنده ی ریز دیگه ای کرد و گفت: این 12تا دختر همه شون تیزهوشانی ان ... تو دبیرستان به "فرار مغز ها " مشهور بودن ... تو مدرسه اول بودن و هیچ کس به پاشون نمیرسیده ... بین خودشونم آتنا اول بوده ...نگاش نکن سوتی میده یا خنگ بازی در میاره بعضی وقتا ... مغزش برای حل معادلات و مسائل ریاضی و فیزیک خیلی سریع کار میکنه! سریع تر از من و تویی که تو آمریکا رشته ی های اُسکلمون ریاضی بوده!

من: و میشه بگی چرا هیچکدومشون ریاضی نخوندن ... حتی کنکور ریاضی هم ندادن؟

سامیار لبخند کجی زد و گفت: چون که معتقدند رشته ی ریاضی برای یه دختر کار نداره! هیچ وقت این عقیده رو به زبون نمیارن تا توهین نشه ولی عقیده شون اینه! ... راستی میدونی آتنا سال اول دبیرستان تو المپیاد کشوری ریاضی و فیزیک هر دو اول شده؟

دیگه شوک بس بود! چشمام از تعجب از جا داشت در میومد!

سامیار چی میگه!

رتبه اول فیزیک تو کشور؟

سامیار که تعجبم رو دید گفت: این دختر مغزه و در عین حال شر و شیطون و خل و خنگ! اصلا عجیب آفریده شده ...

بعد از این که از شوک اومدم بیرون به سامیار گفتم: تو که از دخترا هم بدتری! چه طور این همه آمار داری؟

سامیار خنده ای کرد و گفت: من کاره ای نیستم , نه زبونم کار کرده نه مغزم فقط یه جفت گوش داشتم که کیانا خانوم اینا رو به میل خودش گفته!

با یه لحنی می گفت کیانا خانوم گفتم الان میره خواستگاریش! اما من خوب میدونستم کیانا فرق داشت ... سامیار دوسش داشت!

باید از آتنا برای پیام و ساغر کمک میگرفتم!

میدونم کار سختیه ولی تنها راهیه که برای کمک به اون دوتا دارم!






romangram.com | @romangram_com