#اس_ام_اس_پارت_142
سریع به خودم اومدم تا سوتی ندم و کسی شک نکنه!
حالت صورتم را با تلاش زیادی بی تفاوت کردم و اخمامو زدم تو هم و گفتم: مگه ... مگه آتنا میخواد چی کار کنه؟
ملیسا بی خیال شونه هاشو بالا انداخت!
ملیسا: هیچ کاری , منظورم اینه که هر چه قدر تا حالا اذیتت کرده حق داشته! تنها کسی که میتونه جلوی تو وایسه اونه!
شونه امو بالا انداختم و یه تای ابرو دادم بالا و گفتم: بگو مواظب خودش باشه , وگرنه دارم براش!
و از ملیسا دور شدم!
اما خوب میدونستم هیچ کاری نمیکنم! اگه اون کاری می کرد شاید برای حفظ ظاهر تلافی میکردم ولی اصلا دلم نمیخواد... دلم نمیخواد حتی به اندازه ی نک سوزنی به اون دختر آسیب برسه ...
دلم نمیاد ...
نباید این حرفا رو بزنم ...
اما خیلی وقته دیگه تو فکر اذیت کردنش نیستم!
یه گوشه دور از دید بقیه وایستادم و با چشم دنبالش گشتم!
کنار کیانا نشسته بود!
خنده ای کرد و آروم موهاشو زد پشت گوشش!
تو چت شده شروین؟ ... حالت خوبه؟ ... نه نیست ...
یه نگاه دیگه بهش انداختم که ملیسا داشت باهاش حرف میزد... سرشو کج کرد و لبخند پرشیطنتی زد
... لعنتی ... لعنتی ...
چشمامو بستم! نمیخواستم ببینم ... ضربان قلبم دوباره داشت بالا میرفت!
یه جمله یادم اومد:
I now its hard to remember the peaple we used to be …
میدونم سخته که به یاد بیاریم باید چه کسایی میبودیم ...
(آهنگ پی فون از مارون 5 )
romangram.com | @romangram_com