#اس_ام_اس_پارت_138


ولی هرچی دقت کردم دیدم چیزی جز یه دختر که داشت تلفنی حرف میزد و با ناز و عشوه راه میرفت و صورت عملیشو تکون میداد نیست!

حالشون خوب نیست این دوستای من! الان چی اینجاس؟

برگشتم از ساغر بپرسم که چی میدیده که دیدم هر 11 نفرشون دارن میدون و از من دور شدن!

خاک تو سرم با این مخ تیلیتم!

بعد 8 سال هنوزم یاد نگرفتم اینا چه کلکایی میزنن!

***

تو آینه یه بار دیگه به خودم نگاه کردم!

یه لباس پرنسسی صورتی و سفید تا روی زانوم که از کمر به پایین پف می کرد که با تور لایه لایه روی هم دوخته شده بودن!

یه جوراب شلواری نخی سفید رنگ نازک پوشیده بودم و یه جفت کفش سفید عروسکی که یه پاپیون صورتی روش داشت پوشیده بودم!

یه گردنبند که یه جفت کفش باله ی صورتی بود و سه تا دستبند آبی و سفید و صورتی خیلی خیلی کمرنگ!

موهامم باز انداخته بودم دورم!

موهام تا روی کمرم میومد که رنگ کاراملی داشتن!

هیچوقت دوست نداشتم موهامو رنگ کنم!

یه پاپیون مثل اونی که رو کفشم بود به کنار موهام زده بودم!

رژگونه ی خیلی کم صورتی رنگ و یه رژلب صورتی دخترونه!

لحظه ی آخر تصمیم گرفتم ریمل هم بزنم تا مژه های درازم خوشگل تر به نظر برسن!

میدونستم صورتم و لباسام یکمی حالت بچگونه پیدا کرده ولی خودم دوست داشتمش!

یه عینک خنگولی صورتی پررنگ هم به صورتم زدم!

عینک خنگولی خیلی بهم میومد!

یعنی من عاشق این طرز لباس پوشیدنم بودم!

خیلی باحال میشد قیافه ام!

با یه بچه ی 15 ساله فرقی نداشتم!

romangram.com | @romangram_com