#اس_ام_اس_پارت_136


با صدای استاد تو جام پریدم هوا!

استاد نظری: خانوم های عزیز یه کم دیر تر میومدید! می ذاشتید کلاس بعدی هم شروع بشه!

تینای خنگ پرسید: حالا میشه وایسیم واسه کلاس بعدی ...

اومد بقیه ی حرفشو بگه که با تنه ی من یه آخ گفت و بازوش رو گرفت!

آروم گفت: هوی چته خره؟ ... حالت خوبه؟ ... می خواستم بگم کلاس بعد بشینیم که غیبت نخوریم!

چشم غره ای بهش رفتم که طبق معمول از ترس چشماشو دزدید!

من: داره اذیت میکنه! کلاس نداره امروز دیگه! کلاس بعدی ش که همین درس خودمونه پس فرداس!

تینا چشماش گرد شد و گفت: یعنی منظورش این بود تا پس فردا ...

با صدای استاد نظری سرامونو چرخوندیم طرفش!

استاد نظری: بله خانوم محترم منظور بنده همین بود!

تینا آروم لبشو گاز گرفت!

از در کلاس هلش دادم بیرون! نمی رفت که!

دستشو کشیدم و رفتم تو حیاط و جایی که همیشه با دخترا می نشستیم!

بچه ها رو از دور دیدم! براشون دست تکون دادم! لبخندی زدم و با تینا رفتیم سمتشون!

ویرا: چرا دیر کردید دخترا؟

من: خواب موندم!

الناز: این که پرسیدن نداشت! عین خرس میخوابه!

چشم غره ای بهش رفتم که حتی الناز هم از ترس چشماشو دزدید!

تینا: منم که طبق معمول!

طبق معمول یعنی یا حمومش طول کشیده یا صبحونه ی مفصلی خورده یا ...!

دیوونه! کلا ریلکسه ؛ عجله بهش نیومده!

نشستیم و هرکس با یکی حرف میزد!

romangram.com | @romangram_com