#اس_ام_اس_پارت_132


آروین: و چرا؟

نفسمو دادم بیرون و غرق شدم تو گذشته ها!

شروع کردم به گفتن!

من: اون روز زو خوب یادمه!

"صدای زنگ آیفون اومد! در رو از آیفون باز کردم و دوییدم تو باغ!

همشون بودن!

ژینا , الناز , ویرا , کیانا ...

دوییدم سمتشون و تو بغل 12 نفر غرق شدم!

من: بچه ها بدویید تو که کلی کار داریم!

بردمشون سمت اتاق خودم تا لباساشونو در بیارن!

بعد از این که لباساشونو درآوردن بردمشون پایین تا باهم یه چیزی بخوریم!

ساغر: اُ لالا! چه میزی چیده مامانت آتی! سه نوع چیپس , پفک , 3 نوع ژله , آب آلبالو , کیک شکلاتی , بستنی شکلاتی , ممم ... من از همشون به اندازه ی زیاد میخوام!

خنده امون گرفت! کلی چیز خودیم و زدیم تو سر و کله ی هم!

من: پایه اید بریم آب بازی؟

همه تایید کردن و کلی آب بازی کردیم!

دست آخر هم قرار شد که قایم موشک بازی کنیم!

دور آخر کیانا گرگ بود!

دوییدم و رفتم تو زیر زمین قایم شدم!

در زیر زمین خراب بود! اگه بسته میشد دیگه از تو باز نمیشد باید حتما از بیرون بازش میکردی!

وقتی رفتم تو زیرزمین یهویی باد شدیدی اومد و در بسته شد!

زیر زمین خیلی با حیاط اصلی فاصله داشت!

هیچکی صدامو نمیشنید!

romangram.com | @romangram_com