#اس_ام_اس_پارت_127


خودشه و خودش! هیچ کس نیست! یه دوستی داره که بهتره بگیم دوری و دوستی تا دوست بودن! گاهی هست گاهی نیست!

ظرافت خاص خودشو داره!

یه ظرافت دلبر و چهره ای شرقی که هیچ اثری از معصومیت و مهربونیت نداشت! مغروریت بیش از حد و اون طور که استاد میگفت اونجا یه استاد پاریسی با شاگرداش منتظر تایید ما هستن و تموم کار گنان این فیلم تازه کارن!

کارگرداناش و صدا بردار و طراح لباس و گریم و فیلمبردار و ... همه دانشجو و تازه کارن!

میگفت اونجا استادشون کارای بچه ها رو زیر نظر میگیره و با استاد قادری از طریق تلفن و ایمیل در ارتباطن!

اون طور که معلومه تو همایش ماه قبل دانشگاه استاد با تک تک دانشجو ها عکس گرفته بود و عکساشونو برای آقای کروزر فرستاده بوده و اون یک ساعت قبل ایمیل فرستاده و به استاد گفته که من و شروین برای فیلم خوبیم!

من به خاطر رنگ چشمام که با موهام ست نیست و جذابیت خاصی داره و شروین به خاطر اروپایی بودن حالت صورتش چون چشماش آبی و موهای قهوه ایش اون رو خیلی اروپایی نشون میداد!

قسمت مسخره ی این رمان اینجاس که این دختر ایرانی تصمیم میگره برای ادامه ی درسش به لندن بره و تو دانشگاه آکسفورد ادامه تحصیل بده!

روز اول پسرای زیادی از ظرافت صورتش تعجب میکنن و ازش خوششون میاد!

اون طور که آقای کروزر گفته بود به استاد قادری من رو به این دلیل انتخاب کرده که موهام مثل تموم چشم طوسیا میبایست سیاه میبود اما قهوه ایه!

حتی پرسیده بود که موهامو رنگ نکردم و استاد گفته بود نمیدونه و همون لحظه که موژان داشته از کلاس خارج میشده ازش پرسیده و به آقای کروزر گفته که خیر موهاشو رنگ نکرده!

اما تو این بین یه پسر با این که مهبوت ظرافت خاص و وحشی تو نگاهش میشه اما به روی خودش نمیاره و مغروریتش رو پیش خودش نگه میداره!

دقیقا شروین!

این شخصیت خیلی به شروین میخوره!

اما وحشی بودن برای من سخته! بی اهمیت بودن سخته! ولی بازم قبول میکردم بازی کنم اما وقتی به اینجا رسید استاد گفت که این پسر عاشق دختره میشه و اونجا بود که دنیا رو سرم آوار شد! من و شروین؟ عاشق؟ بی خیال بابا!

سخته خیلی سخته! دو روزه دارم بهش فکر میکنم! نه من نه شروین نمیدونیم چیکار کنیم!

این روزا دیگه مثل قبل میل زیادی به اذیت کردنش ندارم زیاد!

شاید بهش چشم غره برم شاید پوزخند بزنم اما نه به شدت قبل ...! دیگه حوصله ندارم خرابکاری کنم ... یا چه میدونم چیزی رو تلافی کنم!

بدتر از همه اینه که 3ماه باید تو یه شهر غریب باشم!

لندن ...!

لوکیشن فیلم لندنه ... من همیشه عاشق شهر لندن بودم و هستم ... اما تا حالا نشده که تنها اونجا برم! با آورین زیاد رفتم و دو , سه باری هم خانوادگی رفته بودیم!

اما تنها...نمیدونم ... نمیدونم ...خدایا میخوای منو خل تر از اینی که هستم بکنی؟

romangram.com | @romangram_com