#اس_ام_اس_پارت_120
کلافه از در کلاس اومدم بیرون!
رفتم تو محوطه ی دانشگاه و به سمت بچه ها که نشسته بودن رفتم و کنارشون نشستم!
گوشیمو در آوردم و شروع کردم به اس دادن به دوست ناشناس!
من: سلام! دانشگاهی؟
اون: پو و و و و و و و وف! آره ، خیلی خسته شدم! یه ساعته دارم دنبال یه کتاب میگردم! پیداش نمیکنم هرچی میگردم! تموم کتاب فروشی های میدون انقلاب رو گشتم ولی نیست که نیست! این کتابو برای یه تحقیق مهم میخوام!
من: آی درد منو گفتی! منم دقیقاً همین مشکلو دارم! یه کتاب میخوام که هیچ کجا نیست!
اون: اِ جداً؟ میخوای اگه پیداش کردم بدم بهت!
میدونستم داره اذیت میکنه! من و اون که همدیگرو نمیدیدیم! لبخندی که نشون از خنده بود رو لبام نشست!
براش نوشتم: باز تو کرمات فعال شد؟
اون: مگه دروغ میگم؟
من: بی خیال! من تا فردا هی بگم اذیت نکن ولی مگه تو بی خیال میشی؟ کرمات فعال بشن دیگه غیر فعال نمیشن که!
اون: اِ دختر این چه طرز حرف زدنه؟
من: خوب چی کار کنم ، خودت یادم دادی!
اون: من یادت دادم؟ بشکنه این دست که نمک نداره ، بشکنه! دختر من این همه چیزای خوب یادت دادم حالا اومدی میگی ... بشکنه!
باز این مامان بزرگ شد! دیو و و و و و نه!
براش نوشتم: تو باز مامان بزرگ شدی؟
اون: هی! دختر زبونتو گاز بگیر! چرا به مردم فحش میدی؟
چشمام گرد شد!
من: من کی فحش دادم؟
اون: خوب تو گفتی مامان بزرگ! خوب به مرد جماعت بگی زن انگار بدترین فحش دنیا رو بهش گفتی حالا فکر کن بگی مامان بزرگ! دیگه خودت تا تهش رو برو!
چشمام گرد شد! این دوست ناشناس ما هم بس که دیوونه س!
از جام بلند شدم که برم سمت کتابخونه ی دانشگاه که یکی صدام زد!
romangram.com | @romangram_com