#اس_ام_اس_پارت_119


من تصمیم گرفتم خودم برم بالا لباسامو بردارم و شروین هم باهام اومد بالا تا بره تو اتاقش! تو مسیر به سمت بالا هر کدوم تو خودمون بودیم! من داشتم به حرفای ملیسا و حرف تموم نشده ی شروین فکر می کردم! ملیسا نمیدونم کجا موند ...! رفت بیرون؟ ... تو سالن موند ... رفت آشپزخونه؟ ... الان پشت ماست داره میاد بالا ...؟ یهو هول برگشتم پشتمو نگاه کردم دسدم نیست ... ازش بعید نبود برای ترسوندن ما یواشکی از پشتمون بیاد بالا ... رفتم سمت اتاق ملیسا تا لباسامو بردارم! اتاق ملیسا و اتاق شروین چشبیده بود به هم! دستم رفت رو دستگیره! یه لحظه برگشتم و شروین رو نگاه کردم! اونم برگشت منو نگاه کرد! آروم گفتم: خدافظ!

مطمئن بودم الان منتظر عذرخواهیه! ولی من و عذرخواهی؟ اونم از شروین؟ عمرا!

همونجور که اون تو سورتمه به من گفت: من و عذرخواهی؟ اونم از یه دختر؟ عمرا!

اون روز رو خوب یادمه! چه قدر حرصی شده بودم از دستش!

سرمونو انداخته بودیم پایین و یه جورایی زیر چشمی هم دیگرو نگاه میکردم!

شروین اول به حرف اومد!

شروین: فقط خواستم یه چیزی بگم! ممم ... یعنی در واقع دفترت ...

کنجکاو شدم! این اون روزی بود که کلی منتظرش بودم که شروین این کوه غرور بیاد و بگه میتونی دفترت رو ببری!

یه دفعه سرشو بلند کرد و با لبخند خبیثی گفت: نمی تونی دفترت رو که حالا دفتر من شده رو ببری! پس مواظب باش چی کار میکنی!

چشمام گرد شد از این همه پررویی این پسر , پرو پرو میگه دفترت مال منه پسش نمیدم!

اومدم با دست بزنمش که دوید و منم دنبالش ... بازم شد کاسه همان آشو ، آش همان کاسه!

فکر کنم همین بود که همیشه خانم مولانی سر کلاس ادبیات وقتی دبیرستانی بودیم میگفت!

به هر حال ... موش و گربه بازی ما باز شروع شد! البته ما هیچ شباهتی به تام و جری نداریم!

قطعا گربه شروینه چون من جثه ام کوچیکه موشم! ولی همیشه شروین می برد و همیشه من سوتی میدادم! مثل این که همیشه گربهه موشه رو بخوره! نه این که موشه فرار کنه! جاهامون عوض شده! خداییش باید اعتراف کنم همیشه جلوی این شروین بوزینه سوتی میدم! عوضی بی شعور! یاد فحشی که اون روز بهش داده بودم افتادم! خوشگل خوشتیپ! بد زایه شده بودم! ملیسا که نشسته بود و داشت پفک میخورد گفت: باز چی شد دیگه؟ شما که آروم بودید تا دو دقیقه قبل! دیگه چرا دوباره مثل تام و جری میپرید به هم! ؟

در حال دویدن گفتم: تام و جری نه! تو اون موشه میبرد ولی مثل این که دنیا برعکس شده , ( اشاره کردم به شروین با دستم ) گربهه همیشه میبره!

یهو شروین وایستادو من فهمیدم چه سوتی دادم و خودمو لو دادم که همیشه جلوش سوتی میدم و تو کل کلامون همیشه اون برنده س! ای خدا! چرا من اینقد سوتی میدم؟





هفته دوم دی ماه:

من: استاد این کتاب هیچ کجا نیست! من نمیتونم پیداش کنم واسه تحقیق!

استاد قادری در حالی که وسایلاشو تو کیفش گفت: یه سر بزن به دانشگاه! کتاب رو پیدا نکردی ، برای تحقیقت یه کاری می کنیم! اگه این تحقیقت خوب در بیاد خیلی برای کارنامه ت تو این رشته به درد میخوره دختر جون!

خسته و کلافه دستی به صورتم آوردم و گفتم: ممنون استاد! من میرم کتابخونه ی دانشگاه رو هم بگردم!

romangram.com | @romangram_com