#اس_ام_اس_پارت_118
ملیسا: بچه ها خسته بودن رفتن!
یهو یادم افتاد یادم رفت که به مامان و بابا یا آروین بگم کجام!
ملیسا که انگار از صورت نگرانم فهمید چیه گفت: نگران نباش ؛ آذین گفت به مامانت میگه کجایی!
نفسمو دادم بیرون! پو و و و و و وف! لباسام بیشتر خیس بود تا کثیف ، میشد برگشت خونه البته مانتو و روسری م که بالا بود تمیز بود!
من: ملیسا جون زحمت میکشی بری مانتو و روسری مو بیاری؟
ملیسا اخمی کرد و گفت: بی خود!
بعد ادامو درآورد و گفت: ملیسا جون میشه بری مانتو و روسری امو بیاری!
با چشمای گرد شده نگاش کردم که گفت: آخه تو کی اینقدر مودب شدی دختر؟ تو رو خدا آروم نباش , یه جوری میشم!
خنده ام گرفت از حرف ملیسا و ریز خندیدم!
یه لحظه شروینو دیدم که داشت ما رو نگاه میکرد! البته بهتره بگم منو نگاه می کرد! رو مبل رو به رویی من نشسته بود!
نگاهمو ازش گرفتم و به ملیسا که داشت مشکوک ما رو نگاه می کرد گفتم: حالا میری لباسامو میاری و حرف هم نمیزنی! پاشو برو!
ملیسا بی توجه به حرف من رو به شروین گفت: شروین با توام هستما اااا! آروم نباش که این شیطون خانوم یه لقمه ی چپت میکنه میره سراغ بعدی!
یه مشت زدم به شونه ی ملیسا که حالا بلند شده بود و اومده بود کنار من نشسته بود و گفتم: اِ ملیسا!
ملیسا: والا خوب! من اگه جای تو بودم به جای دعوا با شروین براش تور پهن میکردم! یا اگه هم جای شروین بودم سعی میکردم باهات دوست بشم یا شایدم از فرصت خالی بودن خونه استفاده میکردم و همچین دختر خوشگلی رو یه لقمه چپ میکردم!
چشمام از حرفای ملیسا گرد شده بود و مبهوت داشتم ملیسا رو نگاه میکردم! شروین هم مثل من شده بود!
ملیسا بی خیال شونه هاشو بالا انداخت و گفت: والا مگه دروغ می گم؟
من و شرون هر دوتامون بلند شده بودیم و با فاصله ی نیم متر کنار هم بالا سر ملیسا وایستاده بودیم و بهت زده نگاش میکردیم!
برگشتم سمت شروین و انگشت اشاره امو گرفتم سمت ملیسا و گفتم: این احیاناً مثل من ، اون شبی که ایکس خورده بودم نشده؟
شروین که مثل من بهت زده بود شونه هاشو بالا انداخت و دستشو گذاشت رو پیشونی ملیسا و گفت: نه این که تب نداره , تو تب داشتی؟
یهو ملیسا دستشو پس زد و گفت: هی چی کار میکنی؟ الان مطمئن شدم شما دو تا با هم دوستید و جلوی ما از این کارا میکنید! میبینید الان چه با هم راحتید و حرف میزنید انگار خیلی وقته دوستید!
من و شروین بهت زده تر از قبل با لحنی که رگه های خنده توش داشت با هم گفتیم: مــا؟
بعد هردو دستامونو سمت ملیسا تو هوا تکون دادیم و گفتیم: برو بابا جوگیری!
romangram.com | @romangram_com