#اس_ام_اس_پارت_109


من: آره منم چشمام ترسناک و نافذه! تعریف از خود نباشه همه میگن! هیچ کس حتی برادرم و دوستام و اقوام خانواده در کل هیچکس نمیتونه مستقیم تو چشمام نگاه کنه! اگر اخم هم کنم چشمام بیش از حد ترسناک میشه!

اون: خوش به حالت! من دیگه برم کاری نداری؟

من: نه برو خدافظ!

شروین و دوستاش هم رفتن!





دی ماه:

دیگه دارم گیج میشم! خدا چرا من هر وقت میرم پیش شروین که دفترمو پس بگیرم یه سوتی میدم؟ دیگه دارم گیج میشم!

پو و و ف! نگاهی به ساعت انداختم! 4: 30! بی خیال سرمو برگردوندم که با به یاد آوردن مهمونی امشب تو جام سیخ شدم! به حالت اسلوموشن سرمو چرخوندم سمت ساعت! نه!

از تختم اومدم پایین! دوییدم سمت حموم! نزدیک بود چندباری بیفتم! سریع یه دوش نیم ساعته گرفتم و اومدم بیرون! یه لباس پرنسسی صورتی کثیف از تو کمدم بیرون آوردم! عاشق این لباسم بودم! خیلی خوشگله! دکلته س و از روی سینه اش تا کمرش نگین کار شده و از کمر به پایین توری میشه و چند لایه تور که اندازه هاشون با هم متفاوته و کوتاه و بلند میشه! یه جفت کفش پاشنه بلند همون رنگی باهاش سته! از هر لباسی بیشتر دوسش دارم! سریع پوشیدمش! یه رژلب کالباسی زدم و سایه ی همرنگ لباسم و ریمل هم زدم! دست آخر هم یکم رژگونه ی صورتی زدم!

موهامو بالا سرم مثل این باربی ها بستم و پایین موهامو اتو کردم و جلو ی موهامو به حالت شلخته ریختم تو صورتم!

لباس یه جفت دستکش داشت که تا یکمی پایین تر از آرنج میومد رو هم دستم کردم!

مثل پرنسسای توی کارتون شده بودم!

شاید دلیل اصلی خوشگلیم رنگ چشمام بود که من اصلا دوسشون نداشتم این که بر عکس همه ی کسایی که رنگ چشماشون طوسیه , موهاشون سیاهه ولی من رنگ موهام یه قهوه ای خیلی روشنه! موهام بلوند نیست ولی قهوه ای هم نیست یه چیزی بین این دوتاست و حالت کاراملی داره!

من به خاله شیلانم رفتم چون اونم رنگ موهاش مثل منه! کسی خونه نبود و آروین هم که هنوز برنگشته بود قرار بود پس فردا برگرده از فرانسه! دلم کلی براش تنگ شده بود!

گوشیم زنگ خورد همزمان آیفون خونه هم زنگ خورد و همزمان تلفن خونه! چه خبره؟ الان کدومو جواب بدم؟

گوشی رو از روی تختم قاپیدم و جواب دادم! شنیا بود! دویدم پایین و در رو باز کردم و از اون جا دوییدم سمت تلفن خونه! تلفن خونه رو برداشتم و به شنیا گفتم پشت خط وایسه! به تلفن خونه رسیدگی کردم!

موژان: کجایی خُله؟ چرا نمیای؟ قرار بود ساعت 4 همه مون خونه ی ملیسا اینا باشیم! دیو و و و و و و و و و و و و و و نه! نگو که حاضر نشدی که خودمو که نه ولی تو رو از بالا ی خونتون اعدام میکنم!

گوشی رو با فاصله از گوشم گرفتم چه دادی میزد! از جمله ی آخرش ترسیدم! موژان تخصص خوبی تو اعدام کردن داره! وقتی راهنمایی بودیم یه بار تموم عروسکاشو آورد مدرسه و به حالت اعدام از در مدرسه آویزنشون کرد و با گواش براشون خون کشید!

یه بار هم از دست یه موش کُفری شده بود و وقتی گرفتش اعدامش کرد و اون روز رو یادم نمیره که همه بچه ها از ترس جیک نمیزدیم! موژان یه پا قاتل بود برای خودش!

با فکر کردن به اون روز از ترس سریع گوشی رو قطع کردم! این بار گوش دادم به شنیا که همزمان ویرا و کیانا و آذین اومدن تو! چشمام گرد شد! چندتایی حمله میکنن؟

شنیا با داد گفت: کجایی آتی؟ ساعت 5: 42 دقیقه و 22 ثانیه و 0/74 صدم ثانیه س! تو قرار بود ساعت 4 و 0 ثانیه و 0 صدم ثانیه اینجا میبودی! دلیل قانع کننده ای داری بیار؟

romangram.com | @romangram_com