#اس_ام_اس_پارت_108
اون: آره چه جورم!
من: پس کوفت رو آب بخندی!
اون: باز تو گفتی رو آب بخندی؟ چند بارم بگم نگو! یاد برف و اسکی و سرما و سرما خوردگی میفتم!
من: دلم میخواد میگم! راستی دانشگاهی؟
اون: اهوم! یه سوال!
من: این همون سوال ست که در ازای سوالی که من تو شمال پرسیدم قرار بود بپرسی؟
اون: نه! اون جداست! ولی الان یه سوال دارم!
من: نشد دیگه! اگه اون طور باشه باید منم به جاش یه سوال بپرسم!
اون: خیلی خوب هر وقت خواستی بپرس! الان مال خودمو بپرسم؟
فضولیم گرفته بود میخواد چی بپرسه؟
من: بپرس بپرس بپرس!
اون: (شکلک خنده ) ای فضول! خیلی خوب! رنگ چشمات چه رنگیه؟
چشمام گرد شد! این دقیقا همون سوالی بود که من اون بار ازش پرسیدم!
اون: الو و و؟ کجا رفتی؟ باز که تو مردی!
به خودم اومدم و جوابشو دادم!
من: زبونتو گاز بگیر بی شعور!
اون: ( شکلک خنده ) خیلی خوب بابا نزن! نگفتی؟
من: طوسی! با رگه های آبی! ولی خودم هیچوقت دوسش نداشتم! همیشه دلم آبی میخواست!
واقعا هم همین طور بود! درسته که چشمام خیلی خوشگله و همه هم میگن ترسناکه ولی من همیشه دلم آبی میخواست! همیشه آرزوی آبی رو داشتم!
جوابمو داد: دختر تو دیوونه ای! من همیشه از چشم طوسی خوشم میومد اتفاقا از قضا دشمن عزیزی که باهاش دعوا دارم چشماش طوسی و نافذه! خیلی هم ترسناکه! هیچوقت تو چشماش نگاه نمیکنم آدمو مسخ میکنه!
تو دانشگاه دختر چشم طوسی زیاد داشتیم که با پسر دعوا داشته باشه! آدرینا و آنا و ...! واسه همین نمیتونستم حدس بزنم که دوست ناشناس کیه! ولی اون دخترا چشماشون مثل من رگه ی آبی نداشت!
یاد شرک افتادم! حتی اونم جرأت نگاه کردن تو چشمای منو نداره! راستی کجاست؟ اطرافم رو نگاه کردم! یه کم اون ور تر با دوستاش نشسته بود! سرش تو گوشیش بود . یه لحظه سرش رو بلند کرد و منو دید! یه چشم غره اومد! خداییش چشم غره هاش ترسناک بودن! یه جورایی چشمای آبیش رو ترسناک تر میکرد! بازم سعی کردم به روی خودم نیارم که ترسیدم و یه پوزخند زدم و دوباره سرمو تو گوشیم کردم!
romangram.com | @romangram_com