#اس_ام_اس_پارت_110


خنده ام گرفت بود شنیا خیلی دقیقه! دقیق تر از یه ساعت! گوشی موبایلم رو قطع کردم! نوبت این 3تا بود!

اومدن جلو و دست به کمر رو به روم وایستادن! اخماشون رو هم زمان کشیدن تو هم! نیشمو برای فرار کردن شُل کردم! آروم پامو تکون دادم که یه قدم برم اونور که با دادشون پریدم هوا!

کینا و ویرا و آذین همزمان با هم داد زدن: چی کار میکردی تا حالا؟

با ترس دستامو سپر خودم کردم و گفتم: به جان خودم یادم نبود!

کیانا پشت چشماشو نازک کرد و خطاب به آذین گفت: آذین مشکوک میزنه!

آذین: آره!

ویرا: چی میگید شما؟ می دونید که کلا این دیوونه هیچی یادش نمیمونه!

با اعتراض گفتم: اِ ویرا!

ویرا نیشش شل شد و گفت: والا! خوب راست میگم! کی این تا حالا یادش مونده که بار دومش باشه؟

معترض تر گفتم: ویرا ا ا ا ا ا ا ا ا!

کیانا: راست میگه ویرا! چون از قرار معلوم (انگشت اشاره اش رو از بالا تا پایین و دوباره از پایین تا بالا برد و منو نشون داد ) دیر یادش افتاده ولی الان حاضره!

بعد از این که گوشی موبایلم و هندزفری و کیفمو و مانتوم رو برداشتم و پوشیدم ، رفتم سوار ماشینم شدم و رفتیم سمت خونه ی ملیسا اینا!

رفتم تو و از همون دم در لباسام رو درآوردم و دادم دست خدمتکار! با چشم همه جا رو از نظر گذروندم! خوب بچه ها دانشگاه + بچه ها خودمون + دوستای شروین + دختر خاله ها و پسرخاله ها و پسرعمو و دختر عمو های ملیسا و شروین!

جمعیت چه قدر زیاده!

روژینا از دور برام دست تکون داد و یه دامن سفید با تاپ مشکی و جوراب شلواری مشکی و کفش سفید پوشیده بود و موهاشو باز انداخته بود دورش! عاشق موهاشم یعنی تا کمرش میاد و فره ریزه! یاد آنشرلی میفتم! البته موهاش تا کمرشه و از من کوتاه تره ولی موهای من تا زیر باسنمه چون از بچگی حتی یه بارم کوتاش نکردم جز برای موخوره!

کنارش نشستم! دست راستم تینا بود!

من: چه طوری آنی؟

روژینا با چشمای گرد برگشت سمتم و گفت: آنی؟

خنده ی ریزی کردم!

من: آنشرلی خوب!

روژینا پشت چشمی برام نازک کرد و گفت: باز تو گفتی آنشرلی؟

نیشمو باز کردم براش!

romangram.com | @romangram_com