#اس_ام_اس_پارت_103


شروین: واسه همین پس نمیدم! جبران لاستیک پنچر کردنت! یادبگیری پا رو دم کسی مثل من نزاری! حالا بازم برات دارم!

من: وایسا! تموم شعرام اون تواِ! پَسش بده!

همونطور که میدوید گفت: نچ!

اونقدر عصبی ششده بودم که نمیدونستم دارم چی کار میکنم و چی میگم! فقط میخواستم حرصمو سرش خالی کنم! واسه همین داد زدم: عوضیِ بی شعورِ کثافتِ خوشگلِ خوشتیپِ شرک!

یهو شروین وایستاد و برگشت سمتم و با چشمای گرد شده نگام کرد!

دستمو گذاشتم رو دهنم! الان چی گفتم؟ خوشگلِ خوشتیپ دیگه چه صیغه ای بود؟

نیشمو به حالت احمقونه ی: دی باز کردم و رو به شروین که بُهت زده داشت نگام میکرد گفتم: من برم دیگه!

و برگشتم و رفتم! یهو صدای خنده ی بلندی از پشتم اومد! خودش بود! کوفت! رو آب بخندی! چیه خوب سوتی دادم!

همونطور که داشتم مـیرفتم سمت کافه تریا یادم افتاد دفترمو پس نگرفتم! اَه گند زد تو حالم! شعرام! میخوامشون! رفتم تو کافه! موژان که قیافه مو دید گفت: چی شد پس گرفتیش؟

جوابشو ندادم و خودش فهمید چی شده!

دخترا هر کردوم پوف کردن و وسایلامونو برداشتیم که بریم سر کلاس بعدی!

آذرماه!

هنوز نتونسته بودم دفترمو از شروین پسش بگیرم! خودشو میزد به اون راه و اصلا باهام رو به رو نمیشد! با دوست ناشناس کم و بیش حرف میزدم! میگفت از تصمیمش برگشته و ماشین

اون شخص رو پنچر نکرده و به جاش یه کار دیگه کرده که هر کاری کردم نگفت! وقتی گفتم چرا نمیگی؟ گفت که اون جوری که کل دانشگاه از این که چی کار کردم و با کی دعوا دارم

میدونن قطعا تو هم میدونی و لو میرم!

و من از اون روز دارم فکر میکنم کی با کی تو دانشگاه دعوا داره ولی مخم تاب آورده!

نگاهی به ساعتم کردم 3 ظهر بود! بعد این با دخترا کلاسی نداشتیم!

من: بجه ها پایه اید یه سر بریم بام الان؟ اون شب که نمیدونم کدوم از خدا بی خبری تو غذام قرص ایکس ریخته بود و نشد بریم بام!

موژان: راست میگه!

آذین: موژان تو چیزی نگو!

موژان: چرا؟

آذین: خوب جواباتو همه میدونیم! 4تا جواب همیشه داری! "راست میگه", "راست میگه,راست میگه", "آره راست میگه","نه"! جوابی جز این تا حالا دادی؟

romangram.com | @romangram_com