#اس_ام_اس_پارت_102


موژان: چه شرطی؟

من: هیچکدوم موبایلاتون نباید رو ضبط باشه!

همه شون هم زمان نیششون باز شد و دستشون رفت سمت موبایلاشون!

میدونستم! چیز عجیبی نیست! کار همیشگیشونه! شعرو که میخونم ضبط میکنن! بعدا گوش میدن رو کاغذ مینویسن و تبدیلش میکنن به عکس و میزارن رو اینستاگرام!

بعد این که همشون گوشی هاشونو کاملا خاموش کردن و گذاشتن تو کیفشون , دفتر شعرم رو از تو کیفم درآوردم! دفتر شعرم رو همه جا با خودم میبردم چون هر لحظه ممکن بود برام یه شعری بیاد! دفتر رو تصادفی باز کردم و یه شعر خوندم! الان 12 جفت در اختیارم بود! شعر دوم رو هم خوندم! داشتم شعر سوم رو میخوندم که دفتر از دستم کشیده شد! مبهوت داشتم جای خالی دفتر رو نگاه می کردم! کجا رفت؟ گیج دستامو تو هوا تکون میدادم و نگاشون میکردم! سرمو بردم پایین و از پایین به دستام نگاه کردم! کجا رفت؟

یه صدا اومد!

- شعرای قشنگی میگی!

با سرعت نور برگشتم سمت صدا! شروین!

اخمامو کشیدم تو هم!

من: بده دفترو!

شروین با لبخند خبیثی که رو لباش بود یه تای ابروشو داد بالا و گفت: شرمنده!

چشمام گرد شد! چی میگه! دفترمو گرفته نمیده! پس میخواد این طوری تلافی کنه!

از جام بلند شدم و رفتم سمتش! یه قدم رفت عقب! عصبی شده بودم! دستمو دراز کردم سمتش!

من: بده!

شروین مثل بچه های لجباز گفت: نمیدم! فعلا پیش من میمونه!

عصبی تر شدم!

داد زدم: بده!

شروین: شرمنده!

دوییدم سمتش که باعث شد اونم بدوه! ار کافه رفت بیرون! دوییدم دنبالش و از کافه بیرون رفتم! همه نگاهمون میکردن! تقریبا تموم دانشجوها ما رو میشناختن! میدونستن باهم کَل کَل میکنیم!

خوب بالاخره الان یک ماه و نیم از دانشگاه میگذره!

همینطور که میدویدم با صدای بلند داد میزدم و بهش فحش میدادم!

من: بی شعور...عوضی...دفترو پس بده! تموم شعرام تو همون دفتره!

romangram.com | @romangram_com