#روزای_رویایی_پارت_98
آراد: «-بابت همه چی ممنون برای خودتون کد بانویی هستی !»
بی اراده لبخند کم رنگی رو لبم جا خوش کرد منم براش نوشتم:
-پسندیدی؟
-معلومه که آره فکر نمیکردم دست پختت اینقدر خوب باشه!
-نوش جونت.
زیاد حرف نزدیم چون یکم خسته بودم برای همین خوابیدم!
« آراد »
بعد از رفتن بهار منم رفتم اتاقم!
نمیدونم از وقتی که اومدیم شیراز یه حس عجیبی دارم!
یه حس غیر قابل وصف!
چشمای این دختر جادو میکرد، وقتی بهش نگاه میکردم همه چیز یادم میرفت، چه از زمان بگی و چه از مکان!
چرا در برابر این دختر من رامم؟
چرا نمیتونستم مثل اون آراد قبلی باشم؟
مردی که میتونه خیلی هارو به زانو دربیاره الان در برابر این دختر داره کم میاره.
چرا وقتی نگاهش میکنم اسیر چشم های رنگیش میشم و در جنگل چشم هاش گم میشم؟
وقتی میبینمش ضربان قلبم بالا میره!
نه.
romangram.com | @romangram_com