#روزای_رویایی_پارت_93
-مال بهار توی هتل جا مونده بود مال منم شارژ نداشت!
اینبار مامان آراد گفت:
-شام خوردید؟
- نه
-آتریسا پاشو غذا رو برای داداشت و بهار گرم کن.
-نه خاله جون، بشین آتریسا خودم گرم میکنم
رفتم اتاقم لباسام رو عوض کردم و یکسره رفتم آشپزخونه.
آراد روی میز نشسته بود، غذا رو از یخچال در آوردم و روی گاز گذاشتمش، رو کردم به آراد:
- چایی میخوای؟
-نه ممنون بیا بشین
خسته و کوفته روبهروی آراد نشستم که آراد خودش شروع کرد:
- مواد لازم برای ماکارونی تو یخچال هست؟
-نمیدونم وایسا یه نگاه بندازم.
یخچال خالی خالی بود.برگشتم بهطرفش و با ابرو گفتم نه، دو تا بشقاب، قاشق و لیوان گذاشتم.برای خودم و آراد غذا ریختم و شروع کردیم.
ظرفا رو شستم و رفتم هال بین ساناز و آتریسا.رو کردم به آتریسا و آروم جوری که خودمون بشنویم گفتم:
-خوش گذشت!؟
-آره خیلی.
-خب جوابت چی بود؟
-مگه تو میدونستی؟
-اهم،از زیرش در نرو.
romangram.com | @romangram_com