#روزای_رویایی_پارت_84
صورت حساب رو آوردن و مهران حساب کرد.همه بلند شدیم، ساناز و آتریسا خیلی هیجان زده بودن برای مسابقه!
تو پنجره ماشین به چشمای قهوهای رنگش خیره شدم و با شماره سه حرکت کردیم.
اینبار ساناز جلو نشسته بود دستش رو بهطرف ضبط آورد و آهنگ”قلب عاشق“ از ”پازل باند“رو پلی کرد و صداش رو زیاد کرد، هر سه باهاش همخونی میکردیم.
سرعتم رو بیشتر کردم جوری که حتی یک نقطه از ماشین اونا هم معلوم نبود پوزخندی زدم و به آهنگ ادامه دادم!
چیزی نگذشت که آراد پیداش شد و از ما جلو افتادند هرکاری میکردم نمیتونستم جلوتر بیوفتم،لامصب دست فرمونش عالی بود میگم عالی یعنی عالی!انگار آقا آراد تو خیال برنده شدن بود ولی خب شتر بیند در خواب پنبه دانه.
سرعتم رو کم کردم جوری که پشت سرشون یه ردم از ما نمونه و اونا مطمئن شن دیگه بهشون نمیرسیم.
-دخترا محکم خودتون رو بگیرین باشه؟
هر دو یک صدا گفتند:
-باشه
سرعتم رو زیاد کردم جوری که پاهام میلرزیدن ولی برام مهم نبود بهشون رسیدم و جلوشون افتادم.گوشیم زنگ خورد.
ساناز: «آراده»
متعجب نگاهی بهش انداختم و گفتم:
-جواب بده بذار روی بلندگو
-باشه
آراد:-بهار
-بله؟
-کجایین؟
لبخند بزرگی زدم:
-جلوتر از شما.
از صداش معلوم بود خیلی اعصابش خورده:
-تموم شد قبول برنده شمایین.
romangram.com | @romangram_com