#روزای_رویایی_پارت_76

-کجاست؟

سرم رو پایین انداختم و زیر لب گفتم:

-روی میز

به‌طرف میزم رفت و نقشه رو برداشت، نگاهی بهش انداخت و نیم نگاهیم به من انداخت و گفت:

-فکر نمی‌کردم اینقدر با استعداد باشین!

لبخندی زدم و چیزی نگفتم، این‌بار گفت:

-حالا اجازه میدید تشریف ببرم!؟

-چرا این‌جوری رفتار می‌کنی آراد؟

پوزخندی زد:

-هه،مگه چه‌جوری رفتار می‌کنم؟

-مثل قبل نیستی.

-با کارای امروزت انتظار نداشته باش مثل قبل باهات رفتار کنم!

سکوت سنگینی بینمون حاکم بود که بعد از دو دقیقه آراد سکوت رو شکست:

-اگه کاری ندارید من کارای ضروری تری دارم!ضمناً تو محیط شرکت آراد صدام نکنیپ!

سرم رو بلند کردم، با هم چشم در چشم شدیم.

به چشم های هم خیره شدیم.

به چشم‌هاش نگاه کردم.

هیچ کدوم پلک نمی‌زدیم.

چشم‌هاش پرده‌ی سینمایی بود که داشت تلخ‌ترین فیلم جهان رو اجرا می‌کرد.

من تنها تماشاگر این فیلم بودم.

پلک هاش رو بست، فیلم تموم شد.

romangram.com | @romangram_com